آموزش موسيقي
دوره ۲ ماهه آموزش تئوري و عملي موسيقي توسط
دانشجوي آهنگسازي و رهبري اركستر كنسرواتوار
ملي آذربايجان
شماره تماس: ۰۹۱۴۹۵۱۷۷۹۸
مقالات و اخبار
دوره ۲ ماهه آموزش تئوري و عملي موسيقي توسط
دانشجوي آهنگسازي و رهبري اركستر كنسرواتوار
ملي آذربايجان
شماره تماس: ۰۹۱۴۹۵۱۷۷۹۸
ریچارد ، نواختنه پیانو را از سنین نوجوانی آغاز کرد و پیانو را از پدرش که او هم استاد پیانو بود فرا گرفت. او در سن ۱۲ سالگی در آموزشگاه هنرهای زیبا فرانسه در رشته موسیقی پذیرفته شد. پس از گذراندن مشکلات زیادی که در سره راهش بود همچون بیماری پدرش ، برای گذران زندگی به عنوان کارمند در یک بانک مشغول کار شد و همزمان در گروههای مسیقی آن زمان هم فعالیت میکرد. او همچنین با خوانندگان مطرح فرانسوی همچون Johnny Hallyday و Thierry Le Luron هم فعالیت کردهاست.
او همچنین با خوانندگان مطرح فرانسوی همچون Johnny Hallyday و Thierry Le Luron هم فعالیت کردهاست. او در سال ۱۹۷۶ توسطOlivier Toussaint تهیه کننده موسیقی و همکارش Paul de Senneville ، دعوت شد تا قطعه رمانتیک پیانو رو بنوازد. Paul de Senneville این قطعه را به بزرگداشت تولد دختره تازه متولد شده اش به نام آدلین ساخته بود و برای نواختن این قطعه از نوازندگان پیانو دعوت کرده بود تا از بین آنها بهترین نوازنده را برای این قطعه انتخاب کند که ریچارد ۲۳ ساله ، از بین ۲۰ پیانسیت دیگر انتخاب شد ، چرا که هم نوازنده ی ماهری بود و هم خوش قیافه. اینجا بود که قطعه "ballade pour adeline " یا قصیدهای برای آدلین توسط ریچارد نواخته شد و به قطعهای زیبا و فوق العاده معروف تبدیل شد.
ریچارد بیش از ۱۲۰۰ ملودی نواختهاست و سبکی جدید از رمانتیک با تلفیقی از سبک کلاسیک و پاپ ساخت و لازم به ذکر است که در کتاب رکوردهای جهانی گینس ، از او به عنوان " بهترین نوازنده پیانو در سراسر دنیا" نام برده شدهاست.
کلایدرمن یکی از پرکارترین پیانیستهای پاپ و کلاسیک است. او بیشتر به اجرای موسیقی عام پسند و همچنین اجراهای مجدد از اهنگهای رومانتیک مشهور، از جمله دیروز و خاطره میپردازد. وی بسیاری از کارهای اهنگسازهای بزرگ کلاسیک مانند بتهوون را نیز دوباره اجرا کردهاست.
یوهان سباستین باخ عضوی از شگفت
آورترین تبار موسیقایی تمام اعصار بود. در زمانی بیش از ۲۰۰ سال، خاندان باخ توانست دوازده نوازنده و آهنگساز شایسته و توانا را تربیت نماید. این بازهٔ زمانی دورانی بود که کلیسا، دولت محلی و طبقهٔ اشراف، حمایتی قابلتوجه از ساخت موسیقی به شکل حرفهای در سرزمینهای آلمانیزبان و بخصوص در بخشهای غربی تورینگن و زاکسن، به عمل میآوردند. پدر سباستین، یوهان آمبروزیوس باخ، نوازندهٔ چیرهدست ویولن، ترومپتزن دربار و رهبر دستهٔ نوازندگان شهری در آیزناخ – شهری با جمعیت ۶۰۰۰ نفر - در تورینگن آلمان، میزیست. وظیفهٔ او در این شهر، تنظیم موسیقی غیرروحانی و شرکت در موسیقی کلیسایی بود. عموهای سباستین همگی در موسیقی حرفهای بودند که از ارگنواز کلیسا تا نوازندهٔ دستهٔ موسیقی بارگاه شاهی تا آهنگساز در میان آنها یافت میشد. اسناد امروزی مشخص میکنند که نام باخ در آن زمان میرفت تا به معادلی برای موسیقیدان تبدیل شود. خاندان باخ هماره به موفقیتهای موسیقایی خود افتخار میکردند و حدود سال ۱۷۳۵ باخ شجرهنامهای را با عنوان «سرچشمهٔ موسیقی در خاندان باخ»[۱] نگاشت که در آن به پیگیری نسلهای مختلف دودمانش که در موسیقی به موفقیت دست یافتند، پرداخت.
مادر او در سال ۱۶۹۴ و پدرش سال بعد درگذشت. کودک ۱۰ سالهٔ یتیم به دست برادر بزرگترش یوهان کریستف باخ که آن موقع بیست و چند ساله بود، سپرده شد. وی در اوردروف - شهری در حوالی محل زندگی پدر و مادر باخ - ارگنواز بود. او در منزل برادرش به نسخهبرداری، مطالعه و اجرای موسیقی پرداخت و مشخصاً تحت آموزش ارزشمند وی قرار گرفت. این مساله او را با آثار موسیقیدانان بزرگی که در آن دوران از جنوب آلمان برخاسته بودند، مواجه ساخت که از میان آنان میتوان به پاکلبل و فروبرگر اشاره نمود. همچنین، رویارویی او با موسیقی شمال آلمان و نوازندگان فرانسوی چون لولی، لویی مارشان و مارین مارای محتمل است. باخ کوچک احتمالاً ناظر و دستیار فرآیند تعمیر و نگهداری ارگها بودهاست که این مقدمهای میگردد بر فعالیت حرفهای تمامْعمر او بهعنوان مشاور ساخت و بازساخت ارگها. در آگهی درگذشت باخ به این نکته اشاره شده است که وی زمانی به نسخهبرداری آثار برادرش میپرداخته است ولی به دلیل اینکه آن نُتنوشتهای موسیقی ارزشمند بودهاند و جزو اموال شخصی محسوب میگشتهاند، یوهان کریستف، باخ جوان را از رونویسنمودن آنها بازداشت.
در ۱۴ سالگی سباستین توانست به همراه دوست و هممدرسهای خود، گئورگ اُرْدمان، برای درسخواندن در مدرسهٔ معتبر سنت میکائیل در لونهبورگ، کمکهزینهٔ تحصیلی دریافت کند. لونهبورگ با هامبورگ، بزرگترین شهر آلمان، فاصلهٔ چندانی نداشت. احتمالاً باخ به همراه دوستش مسافت طولانی از اوردروف تا لونهبورگ را بخشی پای پیاده و بخشی با کالسکه طی کردهاند. دو سالی که وی در لونهبورگ و در مدرسهٔ سنتمیکائیل حضور یافت، دوران حساسی برای او به نظر میرسد زیرا که طی این دوره بیش از آنی که در تورینگن ممکن بود، با نحلههای متفاوت فرهنگ اروپایی رویارو گشت. علاوه بر خوانندگی به عنوان کاپلا در دستهٔ کر، نواختن ارگ سه صفحهکلیدی و هارپسیکورد مدرسه توسط وی، محتمل بهنظر میرسد. همچنین، او احتمالاً زبان فرانسوی و ایتالیایی را آموخته و بستر آموزشی کاملی در زمینهٔ خداشناسی، زبان لاتین، تاریخ، جغرافیا و فیزیک کسب نموده است. در این مدرسه، او در جمع پسران اشرافزادگان شمال آلمان که جهت آمادهشدن برای مشاغل مهمی در زمینهٔ دیپلماسی، حکومت و نظام به این مدرسهٔ برگزیده فرستاده شده بودند، قرار گرفت. به نظر میرسد که وی با ارگنوازان مشغول در شهرهای نزدیک لونهبرک، ملاقاتهایی داشته است که از آنها میتوان به گئورگ بوم در یوهانسکیرشه اشاره کرد. همچنین، باخ جوان دستکم یک بار جهت شنیدن ارگنوازی راینکن، رنج طیکردن فاصلهٔ صد کیلومتری تا هامبورگ را با پای پیاده، بر خود هموار کرده است. از دیگر ارگنوازانی که وی در هامبورگ ملاقات کرده است میتوان به برونز اشاره نمود. از طریق این موسیقیدانان، به احتمال، وی توانسته است به بزرگترین سازهایی که تا آن دوران عمر دیده و نواخته بود، دسترسی یابد. همچنین آشنایی وی با مکتب موسیقی شمال آلمان و بخصوص آثار دیتریش بوکستههود و مقولاتی در نظریهٔ موسیقی که در تسلط این مردان بود، محتمل است.
در ژانویهٔ ۱۷۰۳، کمی پس از فارغالتحصیلی، باخ در نمازخانه دربار «دوک یوهان ارنست» در وایمار – شهری بزرگ در تورینگن - بهعنوان نوازندهٔ درباری سمتی کسب کرد. نقش او در این گروه نوازندهٔ درباری نامشخص است اما به نظر میرسد که وظایفی پَست و غیرمرتبط با موسیقی را شامل میشده است. طی اقامت هفتماههاش در وایمار توانایی او در نواختن سازهای کلاویهای شهرت یافت و از او دعوت شد که ارگ جدید کلیسای بونیفاسیوس در آرنشتات را بررسی نماید و تکنوازی آغازین را روی آن انجام دهد. خانوادهٔ باخ روابط نزدیکی با مردم شهر آرنشتات داشتند. این شهر در ۱۸۰ کیلومتری جنوبغربی وایمار و در کنارهٔ جنگل بزرگ قرار دارد. در اوت ۱۷۰۳، وی سمت ارگنواز در کلیسای یادشده را پذیرفت. این سمت وظایف سبک و حقوق نسبتاً زیادی داشت و علاوه بر اینها باخ به ارگی نو، بدون مشکلات فنی و کوکشده با معیارهای نوین دسترسی داشت که این معیارهای جدید کوک ساز، استفاده از حوزهٔ وسیعی از شستیها را ممکن میساخت.
در همین دوران اقامت در آرنشتات بود که باخ به طور جدی آغاز به تصنیف پرلودهایی برای ارگ نمود که از میان آنها میتوان به قطعهٔ مشهور «توکاتا و فوگ در ر مینور» اشاره کرد. این آثار که در مکتب موسیقایی ذوقی و بداههنوازانهٔ شمال آلمان جای میگیرند، نشانگر تنظیم موتیفی قابلتوجهی هستند (که در آن یک ایدهٔ کوتاه و سادهٔ موسیقایی به شکل قوی در طول یک موومان کاوش میشود). با این وجود، در این آثار آهنگساز هنوز با مسئلهٔ ساختار عمده دست به گریبان است و هنوز برای پرورش و توسعهٔ تواناییهای کنترپوآننویسیاش (که در آن دو یا بیش از دو ملودی به طور همزمان با یکدیگر تعامل میکنند) مدت زمانی در پیش دارد.
چند سال پس از تصدّی آن مقام در آرنشتات، با وجود ارتباطات خانوادگی قوی و کارفرمایی مشتاق به موسیقی، بین ارگنواز جوانِ سرسخت و زودرس و مسوولین تنشهایی به وجود آمد. وی آشکارا از معیارهای خوانندگان دستهٔ کر ناراضی بود. جدیتر از این مسئله، غیبت بدون اجازهٔ چندماههای در خلال ۱۷۰۵ تا ۱۷۰۶ بود که در این فاصلهٔ زمانی برای ملاقات استاد بزرگ، بوکستههود، از آرنشتات به شهر شمالی لوبک سفر کرده بود. وی یک ماه مرخصی گرفته بود ولی این سفر بیش از سه ماه به طول انجامید. این رویداد معروف در زندگی وی شامل سفری ۸۰۰ کیلومتری (رفت و برگشت) با پای پیاده برای ملاقات مردی بود که باخ او را پدر ارگنوازان آلمانی میدانست. این ملاقات، سبک بوکستههود را سنگِ بنایِ آثار اولیهٔ باخ قرار داد و این مسئله که وی مدت زمانی بیش از مرخصی یک ماههاش را صرف این ملاقات کرد، مشخص میکند که زمانی که با استاد پیر گذراند، بیاندازه برای هنر باخ مهم بوده است.
در سال ۱۷۰۶، با وجود موقعیت خوبش در آرنشتات، باخ دیگر فمیده بود که باید از محیط اجتماع خانوادگی بگریزد و در حرفهاش پیش رود. در ژوئن ۱۷۰۷، سمت جذابتری به او پیشنهاد شد؛ ارگنوازی در کلیسای «سنت بلاسیوس کیرشه» در مولهاوزن، شهر شمالی بزرگ و مهم، که این مسوولیت پیشتر بر عهدهٔ ارگنواز چیره دست یوهان گئورک آل بود. او این سمت ارشد را که از بابت درآمد و شرایط (مانند وضعیت دستهٔ کُر) بهتر بود، پذیرفت. او، چهار ماه بعد از نقل مکان به مولهاوزن، با دخترِ پسرعمویِ پدرش که اهل آرنشتات بود و ماریا باربارا نام داشت ازدواج کرد[۲]. آنها صاحب هفت فرزند شدند که چهارتای آنها به بزرگسالی رسیدند. از این چهار، سه پسر – ویلهلم فریدمان باخ، یوهان کریستین باخ و کارل فیلیپ امانوئل باخ – آهنگسازان سبک مصنوع روکوکو که در پی سبک باروک ظاهر شده بود، گشتند.
کلیسا و شورای شهر مولهاوزن باید از این مدیر موسیقی جدید راضی بوده باشند. آنها با کمال میل و رضایت با طرح او برای بازسازی ارگ کلیسای سنتبلاسیوس، که هزینهٔ زیادی میبرد، موافقت کردند. به علاوه، مسوولین شورای شهر باید بخاطر قطعهٔ استادانه و شادی که برای افتتاح شورای جدید در ۱۷۰۸ نوشته بود («Gott ist mein König»، به فارسی: «خداوند شهریار منست»، BWV 71)، سرخوش گشته باشند که مبلغ سخاوتمندانهای به او پرداختند و در سالهای بعد دو بار از وی خواستند که آن را مجدداً اجرا نماید. این اثر مشخصاً در سبک آثار بوکستههود تصنیف گشته بود.
ادامه دارد...
به نقل از ویکیپدیا
حال به ادامه زندگی موتسارت می رسیم با ما همراه باشید:
در سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت واما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتسارت ایجاد میکرد از شغلش استعفا داد. پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد. او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمیشود که این آرزو در طول عمرش، هیچ گاه برآورده نشد. با این وجود، بین سالهای ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت. در تاریخ
در سال ۱۷۸۱ موتسارت به همراه کارفرمایش اسقف به وین رفت واما به دلیل محدودیتهایی که اسقف در روش موسیقی موتسارت ایجاد میکرد از شغلش استعفا داد. پس از آن به وین، شهر موسیقیدانان، رفت و در آنجا مشغول به کار آزاد شد. او امیدوار بود که در حین انجام کار آزاد موفق به پیداکردن شغلی دائمیشود که این آرزو در طول عمرش، هیچ گاه برآورده نشد. با این وجود، بین سالهای ۱۷۸۲ تا ۱۷۸۷ او زندگی بسیار مجللی در وین داشت. در تاریخ ۴ اوت ۱۷۸۲، بر خلاف عقیده پدرش موتسارت با کنستانز وِبر (۱۷۶۲-۱۸۴۲) [۱۴] در کلیسای سَن اِشتِفان [۱۵] در وین ازدواج کرد. ولفگانگ و کنستانز در طول زندگی مشترکشان صاحب هفت فرزند شدند که از آنها فقط کارل توماس (۱۷۸۴-۱۸۵۸) [۱۶] و فرانز زاویر ولفگانگ (۱۷۹۱-۱۸۴۴) [۱۷] توانستند سنین طفولیت را پشت سر بگذارند. کارل توماس و فرانس زاویر ولفگانگ هرگز ازدواج نکردند و صاحب فرزندی نگردیدند.
سال ۱۷۸۲ سال بسیار خوبی از نظر شغلی برای موتسارت بود. او اپرای دزدی از حرمسرا (ک ۳۸۱) [۱۸] را در این سال نوشت و شهرت بسیاری پیدا کرد. پس از آن چندین کنسرتو برای پیانو نوشت که تمامی آنها را هنگام اجرا کردنشان از بر داشت.
در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۳ موتسارت با یوهان سباستین باخ و گئورگ فریدریش هندل تحت نظر بارُن گاتفرید فُن سوایتِن [۱۹] بسیار صمیمی شد. فُن سویتن دارای تعداد زیادی کار در سبک باروک بود و هنرمندان جوان و موفق آن زمان را برای بحث و تبادل نظر در رابطه با موسیقی، به منزل خود دعوت مینمود. سبک موسیقی باروک طوری در روح موتسارت اثر گذاشت که باعث تدوین دو اثر معروف خود: قسمتی از اپرای فلوت سحرامیز (ک ۶۲۰) و سمفونی شماره ۴۱ (ک ۵۵۱) شد.
در سال ۱۷۸۳ ولفگانگ و کنستانز یک سفر به سالزبورگ برای ملاقات لئوپولد که با ازدواج آنها مخالف بود رفتند و با برخورد سرد او مواجه شدند. این بیاعتنائی سبب تدوین یکی از شاهکارهای موسیقی جهان، مَس در سی مینور[۲۰] (ک a ۴۱۷) شد که البته ناتمام ماند. این اثر برای اولین بار در سالزبورگ اجراء گردید و با مدیریت ولفگانگ، کنستانز تک خوان این اثر شد. موتسارت امیدوار بود که با شنیدن صدای کنستانز، در حین خواندن این قطعه بسیار لطیف، روح پدرش را به عشق همسرش بکشاند.
در اوایل سالهای زندگیاش در وین موتسارت با ژوزف هایدن [۲۱] آشنا و بعد دوست بسیار صمیمی شد. در زمانی که هایدن به وین میرفت، موتسارت و او با همدیگر در اجرای کوارتت شرکت میکردند. موتسارت بعدها شش کوارتِت برای سازهای سیمی نوشت و همگی آنها را به هایدن هدیه کرد. هایدن پس از شنیدن این کوارتِتهای بینظیر به لئوپولد میگوید «خداوند شاهد است و به عنوان یک مرد صادق، به شما میگویم که پسر شما بزرگترین آهنگسازیست که من میشناسم، هم شخصاٌ هم با اسم. او دارای سلیقهاست، و علاوه بر آن، فهم عمیقی در آهنگسازی دارد.»
در طول سالهای ۱۷۸۲ و ۱۷۸۵ موتسارت تعداد زیادی کنسرتو تصنیف کرد که خودش تکنواز آنها در کنسرتوهای پیانو بود، و این کارها تعدادی از بینظیرترین و زیباترین کارهای وی محسوب میشوند. اجرای این کنسرتوها مبالغ زیادی برای او به ارمغان آورد. پس از سال ۱۷۸۵ موتسارت تعداد کمتری کنسرتو نوشت و اجراء کرد. گفته میشود که او در طول این دوره از زندگیاش به علت صدمهدیدن دستش نمیتوانست کنسرت اجراء کند.
از ۵۵ سمفونیای که موتسارت نوشتهاست فقط ۴۱ سمفونی دارای امضای وی میباشند و تمامی آنها از نظر هنر و تکنیک جزء شاهکارهای موسیقی جهان به شمار میآیند. از جمع ۲۷ کنسرتوی پیانوی او ۱۷ تا از کنسرتوهای او در وین نوشته شد و باقی آنها را در طول سفرهای گوناگونش به امید به دست آوردن شغل مناسب نوشت. علاوه بر سمفونیها و کنسرتوهای پیانوی بسیار معروفش، موتسارت تعداد زیادی کنسرتو برای کلارینت، اُبوا، هورن، فلوت، بَسِت هورن ، ویولا و ویولون نوشت. در آن زمان تعدادی ساز مانند پانتومیم، هارمونیکای شیشهای ، و انواع مختلفی از سازهای بادی وجود داشت که خیلی از آنها به دلیل پیشرفت در دنیای موسیقی دیگر نواخته نمیشدند، موتسارت برای این سازها نیز قطعههایی ساخت. او ۲۳ کوارتت برای ویولون (String Quartet)، در حدود ۱۹ سونات برای پیانو، چندین فانتزی، آندانته، دیوِرتیم، کویینتت و هِکسِت، تعدادی کار برای کلیسا، و چندین مَس نوشت. او علاقهٔ زیادی به نوشتن اُپرا داشت و موزیک ۲۲ اُپرای بینظیر را ساخت. امروز قطعات شیرین اپراهای او به نام آریا (Aria) به عنوان آهنگهای جداگانه خوانده میشوند.
موتسارت تحت تاُثیر عقاید روشنفکری [۲۲] اروپای آن زمان بود، و به این دلیل در سال ۱۷۸۴ عضو فراماسونها شد. او پدرش را همچنین به این سو کشاند و پیش از مرگ پدرش موفق شد که او را نیز به عضویت فراماسون در بیاورد. در آخرین اپرایش، فلوت سحرامیز [۲۳] (ک ۶۲۰)، بعضی از مراسم فراماسونری را گنجانید. موتسارت، هایدن، و امانوئِل شیکِنِیدِر [۲۴] همگی عضو یک لژ فراماسونری بودند.
موتسارت در طول عمرش با مشکلات مادی بسیاری دست به گریبان بود و حتی پس از مرگش از ضعف مالی زندگی او بهرهبرداریهای نامناسبی گردید. او از سال ۱۷۸۴ تا سال ۱۷۸۷ زندگی بسیار مرفهی داشت، و محل زندگیاش یک عمارت هفت اتاق خوابهُ بزرگ بود که امروز به موزهای برای بازدید عموم در دُمگاسه ۵ (Domgasse ۵) وین پشت کلیسای سن استفان (Saint Stephan) تبدیل شدهاست. در همین عمارت بود که موتسارت، اپرای عروسی فیگارو (Le Nozze di Figaro) (ک ۴۹۲) را به رشته تحریر درآورد.
موتسارت رابطهُ نزدیکی با شهر پراگ و مردم آنجا داشت. مردم پِراگ فیگارو را بر خلاف مردم شهر خودش با استقبال فراوان پذیرفتند. او میگوید: «پراگیهایِ من مرا درک میکنند» (”Meine Prager verstehen mich”)، و این گفتهاش در بین مردم بوهم بسیار معروف شد. اپرای دُن ژوان (ک ۵۲۷) [۲۵] در تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۷۸۷ در تاتر استات [۲۶] برای اولین بار اجراء شد. در طی سالهای بعد، پراگیها کمکهای متعددی به او کردند.
مرگ موتسارت سوژهٔ داستانها، فیلمها، و گقتگوهای فراوان است. موسیقیدانان و محققین نظرات مختلفی در رابطه با مرگ او دارند. دقیقاٌ مشخص نیست که موتسارت در چه زمانی به بیماری و مرگ تدریجی خود واقف شد و این که آیا این درک تأثیری در کارهای او داشت یا نه. برخی معتقدند که او به تدریج بیمار شد و طرز کار و سبک موسیقی او تا حدی مرگ تدریجی او را دنبال میکند. بر خلاف این نظر، تعداد زیادی از محققین اعتقاد دارند که بیماری موتسارت به طور ناگهانی بر او عارض شد و پس از ۲ هفته، جانش را گرفت. این طرز فکر بیشتر بر اساس وضع روحی او در نامهها و مکالمههای او با دوستان، برادران فراماسون، و همکارانش میباشد و عنوان میکند که مرگ او ناگهانی و غافلگیرکننده بودهاست. دلیل اصلی مرگ موتسارت نامشخص است. در مدارک مربوط به مرگش، تب میلیاری شدید ناشی از بیماری سل [۲۷] علت آن ذکر شدهاست که از دیدگاه پزشکی امروزی به عنوان علت درست کفایت نمیکند. فرضیههای دیگری مبنی بر ابتلا به آلودگی تریشین، مسمومیت از جیوه، یا آنفولانزا وجود دارد اما فرضیهای که از همه مقبولتر است، علت مرگ را تب روماتیسم حاد بیان میکند که او از زمان کودکی سه یا چهار بار دچار حمله ناشی از آن شده بود. برخی از نوشتههای به جای مانده از آن زمان بیان میکنند که پزشکان آن زمان سعی کردند که موتسارت را با هجامت درمان کنند.
موتسارت حدود یک ساعت پس از نیمه شب پنجم دسامبر سال ۱۷۹۱ درگذشت . او به علت مریضیاش چندان سعی در اتمام آخرین کارش، رکوئیم مس در سی مینور (ک ۶۲۶)، نکرده بود. یک موزیسین جوان ، از شاگردهای خود موتسارت، با نام فرانز خاویر ساسمایر [۲۸]، با پافشاری و درخواست کنستانز باقی رکوئیم را تمام کرد. البته کنستانز از کسان دیگری هم مانند ژوزف ایبلر [۲۹] برای تکمیل رکوئیم درخواست کرده بود.
موتسارت در یک گور گم نام مخصوص تهیدستان دفن شد، و به این دلیل بسیاری میپندارند که او در زمان مرگش تهیدست بود و کسی او را به خاطر نمیآورد. باوجود اینکه او شهرتی را که زمانی در وین داشت تا حدی از دست داده بود، با این حال درامد نسبتاٌ کافی داشت و علاوه بر آن، مقدار زیادی کارهای گذشتهاش در نقاط مختلف اروپا، خصوصاً شهر پراگ، برایش منبع درآمد بودند. زمان مرگش درامد سالانهٔ او حدود ۱۰٬۰۰۰ فلورین، برابر با ۴۲٬۰۰۰ دلار آمریکا (حدود سال ۲۰۰۶ میلادی)، بود که با این حساب او را میتوان در زمره مردم مرفه اروپا به شمار آورد. موتسارت به علت ولخرجی زیاد، مقدار زیادی از عایدی خود را از دست میداده و نهایتا مجبور به درخواست کمک مالی از دیگران میشدهاست. مادرش میگفت: «وقتی ولفگانگ با کسی آشنا میشود، همهٌ هستیاش را در اختیار او میگذارد».
محل دقیق دفن او در آرامگاه سن مارکس [۳۰] پس از چند سال گم شد، اما در محلی که حدس زده میشود بدن او در شب ۵ دسامبر ۱۷۹۱ به خاک سپرده شدهاست، امروز یک سنگ قبر وجود دارد. علاوه بر آن، در زنترال فریدهف [۳۱] یک تابوت خالی برای احترام به او دفن شدهاست. در سال ۲۰۰۵ تحقیقات ژنتیکی که روی جمجمهای که بسیاری آنرا متعلق به موتسارت میدانستند نتوانست ثابت کند که آیا این جمجمه واقعاً جمجمهٔ این مرد بی نظیر هست یا نه.
در سال ۱۸۰۹ کنستانز با جورج نیکولاس ون نیسن (۱۷۶۱-۱۸۲۶) [۳۲] ازدواج کرد. نیسِن که علاقهٔ خاصی به موتسارت داشت، برای دلائلی که خیلی مشخص نیست، تغیراتی در نامههای موتسارت میدهد و اولین زندگینامهٔ موتسارت را مینویسد.
چندین سال پس از مرگ موتسارت تلاشهایی برای ارائه لیست یا کاتالوگ کاملی از کارهای او انجام شد، و در پایان در سال ۱۸۶۲ لودویگ فان کوچل [۳۳] موسیقیشناس، آهنگساز، دانشمند و گیاهشناس اتریشی موفق به تکمیل کردن این کار گردید. به عنوان مثال کنسرتوی پیانوی لا مینور (کنسرتوی پیانوی شمارهٔ ۲۳) او به حالت عادی به نام «ک ۴۸۸» شناخته میشود و در زبانهای لاتین (K. ۴۸۸) نوشته میشود. این کاتالوگ از ششمین چاپش میگذرد، و تمامی ۶۲۶ اثر موتسارت در آن لیست شدهاست.
ادامه دارد...
منبع fa.wikipedia.org
موتسارت در شهر زالتسبورگ در کشور اتریش که یکی از مراکز هنری، فعال ، و مهم موسیقی اروپا بود از لئوپلد موتسارت و آنا ماریا پرتل موتسارت به دنیا آمد. مدارک تولد او نام کاتولیک وی را یوهان کریسُستُُموس ولفگانگوس تئوفیلوس موتسارت [۴]نشان میدهند. از این پنج اسم دو نام اول نامهای مذهبیِ کاتولیکی بودند و کاربرد روزمره نداشتند. قسمت چهارم نام او، تئوفیلوس، به زبان آلمانی یعنی محبوب خداوند، در زبان لاتین معنی آمادئوس میدهد، و به فرانسه آمادی تلفظ میشود . خود موتسارت ترجیح میداد که به نام ولفگانگ امادی موتسارت شناخته شود و همیشه بالای هر صفحهٔ کارش را با این اسم امضا میکرد. پدرش لئوپولد که در دربار اسقف خدمت میکرد ، آهنگساز و ویولونیست بسیار مشهوری بود. از همان اوان کودکی ولفگانگ چنان نبوغی از خود نشان داد که پدرش همه کار خود را رها کرد و به طور جدی و مستمر به آموزش فرزندش پرداخت. موتسارت پیش از رسیدن به سن ۱۲ سالگی نوازندهای چیرهدست در پیانو، ویولون، و ارگ شد.
موتسارت از سنین بسیار جوانی شروع به سفر کرد. در سال ۱۷۶۳ کنسرتی در قصر شاه باواریا در مونیخ و امپراتور اتریش در وین اجراء کرد. پس از آن به اتفاق پدرش سفری به قصرهای مونیخ، مانهایم، پاریس، لندن، و لاهه رفت و سرانجام، در راه برگشت، پس از دیدار از زوریخ، دوناشینگ، و مونیخ به سالزبورگ بازگشت. این سفر موتسارت ۳ سال به طول انجامید.
پس از یک سال اقامت در سالزبورگ، در سال ۱۷۶۸، موتسارت سه بار به ایتالیا مسافرت کرد. سفر اول از دسامبر ۱۷۶۹ تا مارس ۱۷۷۱، سفر دوم از اوت تا دسامبر ۱۷۷۱، و در پایان از اکتبر ۱۷۷۲ تا مارس ۱۷۷۳ بود. موتسارت در طول این سفرها با آندره لوچِسی [۵] در ونیس و جییُوانی باتیستا مارتینی [۶] در بولونا اشنا شد و علاوه بر آن به عضویت آکادمی فیلارمونیک [۷] ایتالیا برگزیده شد. یکی از اتفاقات بسیار جالب در این سفرها زمانی بود که موتسارت آهنگ ۱۲ دقیقهای میزره [۸] ساختهٔ گرگوریو آلِگری Gregorio Allegri که تحت پوشش و حفاظت واتیکان بود را شنید. او پس از یک بار شنیدن این آهنگ، تمامی آن را نوشت و پس از بازگشت به سالزبورگ اولین کپی غیر قانونی این آهنگ بسیار زیبا را چاپ کرد.
در تابستان سال ۱۷۷۳ موتسارت چندین بار به وین رفت تا شاید بتواند شغلی را در آنجا برای خودش دست و پا کند. او در این زمان اقدام به نوشتن یک رشته کوارتِت و چند سمفونی مینماید. این سنفونیها شامل ۲ قطعه سمفونی از معروفترین سمفونیهای او، سمفونی شماره ۲۵ در سُل مینور (ک ۱۷۳d/۱۸۳) و سمفونی شماره ۲۹ در لا (ک ۲۰۱)، و قسمتی از ابتدای اپرایش به نام باغبان قلابی [۹] (ک ۱۹۶) بودند. موتسارت در دورهٔ سالهای ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ به عنوان رهبر ارکستر اسقف مشغول به کار بود. در این سالها کارهایش شامل تعداد زیادی سرناد، سونات برای کلیسا، تعداد گوناگونی مَس برای کلیسا از جمله مَس تاجگذاری (کُرُنِیشن) [۱۰] و اولین کنسرتوی بزرگ پیانو او، کنسرتوی پیانوی شماره ۹ (ک ۲۷۱) در سال ۱۷۷۷ بود.
در سوم ژوئن سال ۱۷۷۸ موتسارت با همراهی مادرش سفری جدید به مونیخ، مانهایم، و پاریس کرد و در طول این مدت قطعههای بسیار زیبایی برای فلوت و پیانو نوشت. او در همین موقع عاشق یک خوانندهٔ اپرا با نام آلویزا وبر [۱۱]، خواهر بزرگ کنستانز وِبر [۱۲] همسر آیندهاش شد. او همچنین در این سفر با آهنگسازان بسیار پرنفوذ و مشهوری، از جمله یوهان کریستین باخ (۱۷۳۵-۱۷۸۲) [۱۳] که یکی از بهترین دوستان وی شد، آشنا گردید. کارهای باخ و ملاقات با او تاُثیر زیادی در موتسارت و کارهای آیندهاش گذاشت. موتسارت در پایان این سفر، در پاریس، مادرش را از دست داد.
ادامه دارد...
لودویگ برای آموختن ارگ و ترکیبهای موسیقیایی نزد موسیقیدان بزرگی چون «گوتلوب
نیفه» به تحصیل پرداخت. در ژوئن ۱۷۸۴ و به سفارش نیفه، لودویک در حالی که تنها
۱۴ سال داشت به عنوان نوازنده ارگ در دربار «مارکسیمیلیان فرانز» عضو هیئت گزینش
شهر کوگولن منصوب شد و سپس ساکن شهر وین شد.
شخصیت : بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی
برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی
ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی
میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان
زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل
مالی داشت.
بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به
اندازه اشراف قابل احتراماند.
وِجهه او به قدری بزرگ بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از
اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل
آوردند.
بتهوون شیوه زندگی خاصی را برای خود انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه
ادامه داد ، به جای کار برای کلیسا یا دربار ، به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود
را از برگذاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عدهای از اشراف که به
توانایی او پی برده بودند و به او میدادند، تأمین میکرد.

ناشنوایی و تئوریها : در ۲۸ سالگی شنوایی بتهوون رو به نقصان گذاشت ،
در آغاز وی از تینیتوس رنج میبرد و برای عیان نشدن کمشنوایی از مکالمات اجتناب
میکرد ، در اوایل بیماری وی از سمعکی استفاده میکرد که به وسیله نوار سری که
میبست مخفی میشد و دستهایش را برای کارهایش آزاد میگذاشت. اما در ۴۴ سالگی
بتهوون کاملا کر شده بود.
احتمال فراوان دارد که آسیب شنوایی بتهوون به خاطر فشرده شدن عصب هشتم به خاطر
بیماری پجت باشد ، سر بتهوون کاملا بزرگ بود و پیشانی کاملا برجستهای داشت ،
آرواره بزرگ و چانه جلوآمدهای داشت ، ویژگیهایی که با بیماری پجت سازگارند.
نوشتهها نشان میدهند که به خاطر بزرگ شدن استخوانها کلاه و کفشش دیگر اندازهاش
نبود.
البته در فیلم محبوب جاودان Immortal Beloved که بر اساس زندگی بتهوون ساخته
شده است ، سه تئوری به عنوان دلایل کاهش شنوایی بتهوون مطرح شده است :
نوروسیفیلیس ، آسیبهایی که به خاطر افتادنهای متعدد و سایر آزار و اذیتهای پدر
بتهوون در کودکی متحمل شده بود و بلاخره اتواسکلروزیس.
این سه تئوری متعاقب اتوپسی که در وین در ۲۷ مارس ۱۸۲۷ روی جسد بتهوون انجام شد
انجام شد ، تا حد زیادی اعتبار خود را از دست دادند. کالبدشکافی بتهوون به وسیله
کارل روکیتانسکی انجام پذیرفت که لقب پدر آناتومی آسیبشناسانه را هم بر خود
دارد. روکیتانسکی در حین تشریح بتهوون متوجه جمجمه پرچگال یکنواخت و ضخیم و اعصاب
شنوایی چروکخورده شد ، که در بیماری پجت دیده شوند ، به علاوه مطالعات بعدی
شواهدی از آرتریت شریانهای شنوایی و یا اوتیت مدیای مکرر را نشان ندادند.
بنابراین با توجه به این شواهد بهترین تئوری برای توجیه علت ناشنوایی بتهوون همین
بیماری پجت است.
مختصری درباره بیماری پجت : بیماری پجت Paget که به آن استئیت دفورمان هم
گفته میشود ، یک بیماری غیربدخیم است که باعث افزایش جذب استخوانی و در پی آن
رسوب یک ماتریکس استخوانی پرچگال و بینظم میشود که به طور غیرمؤثر کانی شده است.
منشأ بیماری نامشخص است و غالبا مبتلایان به آن بیعلامتند. در بیماران علامتدار
بر حسب استخوانی که درگیر شده علایم متغیرند : درد استخوانی ، سر درد ، کاهش حی
شنوایی یا بینایی از جمله علایم بیماری هستند. تشخیص معمولا به وسیله رادیوگرافی
انجام میشود و بیسفسفوناتها درمان معمول بیماری هستند.
افسردگی : به دنبال ناشنوایی بتهوون به شدت افسرده شد و به الکل پناه
برد. همین افسردگی بود که باعث مهاجرت وی از وین به شهر کوچکی در اتریش به نام
Heiligenstadt شد ،جایی که در آنجا مقالهای مشهور به رشته تحریر درآورد و در آن
نوشت که او اگر به عنوان یک موسیقیدان دیگر توانایی شنیدن نداشته باشد دیگر دوست
نخواهد داشت که به این زندگی ناعادلانه ادامه دهد. اما عشق وی به موسیقی مانع از
خودکشی شد و بتهوون دریافت که هنوز زوایای بسیاری از موسیقی را کشف نکرده است؛ به
همین دلیل نه تنها خودکشی نکرد بلکه به وجود علم به این که ناتوانی جسمی وی
روزبهروز بدتر خواهد شد آثار بسیار زیادی از خود به یادگار گذاشت. سوناتهای
استثنایی وی برای پیانو مثل توفان و اپوس ۳۱، سمفونی شماره ۲و۳ ، ارویکا و سمفونی
نهم در این دوران خلق شدند. در واقع شمار قابل توجهی از آثاری جاودانی که از ذهن
بتهوون نشأت گرفت ، هیچگاه به وسیله خود وی شنیده نشد.
سمفونی نهم : در دورهای که بتهوون سمفونی شماره ۹ را میساخت کاملا
ناشنوا بود و از ناشنوایی احساس شرم میکرد و گوشه گیری اختیار میکرد.
بتهوون علاقه خاصی به شیلر داشت و در سمفونی شماره ۹ نیز شعر "در ستایش شادی"
او را استفاده کرد.
ساخت سمفونی شماره ۹ دو سال طول کشید (از سال ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴) و اولین بار در می
۱۸۲۴ در وین به روی صحنه رفت. سند معتبری وجود دارد مبنی بر اینکه وقتی این
شاهکار وی اجرا میشد ، در هنگام کف زدن و تشویق بی امان حضار وی قادر به شنیدن
صدای تشویق نبود و با اشاره اطرافیان وی به عقب برگشت تا متوجه تشویق تماشاچیان
بشود ، در این لحظه وی به حدی متأثر شد که ناخودآگاه گریست.

سمفونی نهم بتهوون با رهبری کاراجان
این سمفونی یکی از آثاری است که درتاریخ سیاست از آن استفاده شده است و در میان
هر دسته و هر ایدئولوژی ای طرفداران بسیاری دارد انگلس میگوید: "روزی که بشر
سمفونی نهم را آیین رفتاری خود قرار دهد آن روز بتهوون جایگاه حقیقی خود را یافته
است." و بیسمارک اعتقاد داشت که : "اگر من سمفونی نهم را بیشتر گوش کرده بودم
امروز بسیار شجاعتر بودم." به گفته هیندنبورگ: "امروز اشکهای زیادی در
خانوادههای آلمانی میریزد، ولی بتهوون به ما می آموزد که اگر کسی خود را در
اختیار موسیقی او بگذارد نمیتواند نگونبخت بشود. او تسکیندهنده رنجهای ماست."
در زمان جنگ دوم جهانی آلمانی ها هرجا را اشغال می کردند، این سمفونی را
مینواختند. این سمفونی برای تولد هیتلر نواخته شد. نخست وزیر زیمباوه آن را به
عنوان سرود ملی کشورش انتخاب کرد ، واتیکان از این سمفونی دفاع کرد و بالاخره این
سمفونی سرود جامعه مشترک المنافع اروپا شد.
مرگ : بتهوون در سال ۱۸۲۶ دچار سرماخوردگی شدید شد. بیماری وی دیگر
مشکلات جسمانی وی را که در تمام طول زندگی با وی همراه بود پیچیدهتر کرد. بتهوون
در ۲۶ام ماه مارس ۱۸۲۷ درگذشت در حالی که دوستان نزدیک وی بر بالینش جمع شده
بودند. مراسم تدفین وی با حضور حدود ۱۰ الی ۳۰ هزار نفر انجام شد.
اما همانطور که فرضیات مختلفی درباره علت ناشنوایی بتووون وجود دارد ، درباره
علت مرگ بتهوون هم تئوریهای متفاوتی نوشته شده است.
سیروز کبدی : کبد بتهوون آتروفیک ، ندولار و سیروتیک بود ، که نشاندهنده کبد
الکلی در پی استفاده مکرر بتهوون از الکل بود.
تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان
میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون
۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از
ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده
میشده و یا ظروف چینی آن دوران بوده است. همچنین این مقدار سرب میتواند
توجیهکننده رفتارهای عجیب و غریب و پریشانیهای بتهوون باشد.
اما جستجویی در اینترنت بیماریهای دیگری را هم به بتهوون منتسب میکند از جمله
لوپوس منتشر.
منابع : سخنرانی دکتر بیژن ظلی مدرس موسیقی ویکیپدیای فارسی و انگلیسی
سایت pubmedcentral سایت مشاهیر سایت ماندگار سایت American Family Phusicians
کتاب طب داخلی هاریسون
|
فرامرز پایور به عنوان تاثیرگذارترین شخصیت موسیقی سنتی بر بنیان سنتور نوازی معاصر شناخته میشود تا جایی که او را پدر سنتور نوازی نوین مینامند. پایور نخستین آهنگساز ایرانی بهشمار میآید که سنتور ساز تخصصی او بود و به عنوان یک سنتور نواز، تنها به بداههپردازی توجه نکرد و به نواسازی روی این ساز پرداخت. بسیاری از سنتور نوازان بزرگ ایران نزد پایور ردیف و موسیقی آموختند و تاثیر او در رشد این ساز به اندازهای است که سنتور نوازانی که شاگرد مستقیم او نبودند هم خود را مدیون تلاش او میدانند. پایور که سنتور نوازی را نزد ابوالحسن صبا فرا گرفت و از طریق او با روش سنتور نوازی حبیب سماعی از سنتور نوازان نسل قدیم آشنا شد، روش ویژه خود را در نوازندگی در پیش گرفت. درگذشت حبیب سماعی در سال 1325 دوران رکود ساز سنتور در موسیقی ایرانی را با خود آورد تا این که پایور در سن 17 سالگی به آموختن سنتور نزد استاد صبا رو کرد و در طول سالهای کار خود توانست بار دیگر ساز سنتور را در موسیقی ایرانی زنده کند. پایور در نوازندگی و آهنگسازی کارشناسان بر این باورند که چابکی و سرعت مضرابهای پایور، مهارت او در کم و زیاد کردن مناسب صدای سنتور و فرم زیبای دستها و بدن را از ویژگیهای نوازندگی او میدانند. قطعاتی که این موسیقیدان سرشناس ایرانی برای سنتور و همچنین برای ارکستر نوشته است، از شیوه نوین و متفاوتی از آهنگسازان پیش از او برخوردار است. آهنگسازی پایور نشان از تسلط و آگاهی او بر ردیف موسیقی و آشنایی او با سازهای دیگری چون ویولون، تار و فلوت دارد. پایور در ساختن قطعات خود، گاه به مانند سنتی که در موسیقی کلاسیک ایرانی رایج است تنها از سازهای ایرانی استفاده کرده و گاه از سازهای غربی بهره برده است. موسیقیدانان ایرانی یکی از کارهای ارزشمند پایور را زنده کردن آهنگهای قدیمی ایرانی میدانند که با شیوه جدید پایور همراه با ارکستر اجرا شدهاند. اوج ابتکار پایور را در قطعات نوین و زیبایی باید جست که با اجرای قطعه «گفتوگو» در سال 1335 دوره جدیدی از سنتورنوازی را در موسیقی ایرانی رقم زد. فعالیتهای پایور در زمینه موسیقی ایرانی پلی است میان میراث صبا و جریانی که از دهه 50 در دانشکده هنرهای زیبا توسط جوانان تحصیلکرده به راه افتاد. محمد سریر مدیرعامل خانه موسیقی درباره پایور میگوید: او پیوندی عمیق با نسل اول و دوم موسیقی داشت و به نوعی با شاگردی اساتید برجسته موسیقی قدیم، دانش شفاهی آنها را آموخته بود و با تسلطی عمیق بر حوزه علمی موسیقی این دانستهها را با زبان و امکاناتی دیگر به نسل جدید عرضه کرد. پایور و نقش او در معرفی موسیقی ایرانی فرامرز پایور در سال 1311 در تهران متولد شد و موسیقی را نزد اساتیدی چون ابوالحسن صبا، عبدالله دوامی و نورعلی برومند و هارمونی و کمپوزیسیون را نزد امانوئل ملیکاصلانیان فرا گرفت. وی از سال 1333 در وزارت فرهنگ و هنر وقت مشغول به کار شد و از سال 1337 در هنرستان عالی موسیقی ملی به تدریس سنتور پرداخت. وی که در زمینه زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه کمبریج تحصیل کرد کنفرانسهایی هم جهت معرفی موسیقی ایرانی و سنتور در دانشگاه لندن و کمبریج برگزار کرد که جوایزی هم از سوی این دانشگاهها به او اهدا شد. پایور همراه با ارکستر خود اجراهای بسیاری در داخل و خارج از ایران به روی صحنه برده و در معرفی جذابیتهای موسیقی ایرانی نقش بسیاری داشته است. تلاشهای پایور در حفظ و انتقال گنجینههای موسیقی ایرانی به نسلهای بعدی آثار مکتوبی را به دنبال داشت که توسط وی تالیف و تدوین شد. گردآوری ردیف آوازی و مجموعه تصنیفهای قدیمی به روایت عبدالله دوامی، انتشار ردیفهای استاد صبا، تالیف منابع مختلف برای نوازندگان سنتور شامل پیش درآمد، چهار مضراب و قطعههای مختلف در تمام دستگاهها و آوازها بخشی از تلاش او در پیشبرد موسیقی ملی ایران است. فرامرز پایور با انتقاد از نوعی موسیقی بد و مسموم کننده روح که به عنوان موسیقی روز زواج یافته است امیدوار بود که هنرمندان موسیقی اصیل به راهی بروند که تمام طبقات جامعه از جمله روحانیون، اساتید دانشگاه و مهندسین، موسیقی را کمتر از عبادت، تدریس دانشگاه و مهندسی ندانند. فرامرز پایور نوازنده سنتور، موسیقیدان و آهنگساز برجسته ایرانی در حالی که 12 سال آخر عمر خود را در بستر بیماری گذراند، 18 آذر ماه در سن 77 سالگی چشم از جهان فرو بست منبع : سايت مردمك |