شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ،
کیوان یحیی
| از این نویسنده بخوانید: |
x |
|
|
نگاهی به آثار و آرای فرهاد مشکات: ساموئل هانتیگتون در باب تحلیل فرایند گذار به درستی می گوید که: «هر دگرگونی میانه روانه را نمی توان اصلاحات نامید و برای برخی دگرگونی های میانه روانه، عنوان «تحکیم» (constellation) بیشتر برازنده است تا اصلاحات» به زعم بسیاری از تحلیل گران فرهاد مشکات، به آن نسل از موزیسین های ایرانی تعلق دارند که دغدغه های پراتیک تجددگرایی ایشان بسی از ریشه شناسی و تبیین نظری مسبب های فرواقتادگی موسیقی ایران، فراتر می رفت.
هنرمند گرامی، محمد رضا درویشی در گفتاری با موضوع بررسی هستی شناسانه (ontological) و تاریخی مسأله ارکستر در ایران، بر این نکته تاکید نموده اند که : «در سال 1351، با ورود فرهاد مشکات، ارکستر سمفونیک تهران که شاید بیش از پنجاه درصد اعضای آن ایرانی بودند تصفیه شد و بنا به قولی که فرهاد مشکات در مورد بین المللی کردن «ارکستر سمفونیک تهران » داده بود!، شروع به استخدام نوازندگان خارجی نمود و ظرف شش سال یعنی تا سال 1357، «ارکستر سمفونیک تهران» را با این شیوه بین المللی کرد. »1
در جای دیگری، ایشان پس از بیان مقدمه گونه ای در مورد نابسامانی ها و ناملایماتی که ارکستر پس از انقلاب در رابطه با کادر فنی با آن مواجه شد، به صراحت چنین اظهار می دارند که : «...اگر بودجه ی ساختمان جدید هنرستان (تا حد اطلاعات شفاهی نگارنده) صرف پرداخت حق الزحمه ی ارکستر فیلارمونیک برلین و آقای
هربرت فون کارایان و برنامه های مشابه دیگر نمی شد؛ به شرط وجود برنامه های درست آموزشی و هدفمند بودن این برنامه ها، شاید امروز نوازندگان حرفه ای، بیشتر و ارکسترهای بهتری وجود می داشت.»2
در این جا نیز میزبان جناب
فون کارایان کسی نبود جز فرهاد مشکات. مردی که پس از تحصیل اقتصاد و موسیقی برای یاری دادن به فرایند مدرنیزاسیون پا به وطن خود گذاشت و با انرژی و انضباط کم نظیری ارکستر سمفونیک تهران را از سطح پیشین خود بسیار فراتر برد. مشکات، آثار بسیاری را از آهنگسازان اروپایی به اجرا درآورد و در این میان گاه دیده می شد که هر از چندی، اثری از یک آهنگساز ایرانی نیز در رپرتوار ارکستر سمفونیک تهران دیده می شد.
من خود در گفتگو های متمادی با جناب درویشی ضمن صحه نهادن بر نقدهای ایشان، سوالی را بارها در حضور ایشان مطرح می نمودم و آن ، این که بانی این فرایند مدرنیزاسیون فرمایشی چه اشخاص و یا نهادهایی بودند.
در نگارش
تز دکترای خود نیز، در کنار بررسی کامل اتمسفر حاکم بر فضای آن سال های مدیریت موسیقی کشور، ضمن به دست دادن شواهدی در مورد ناکامی تمامی سیاست های مدیریت مذکور، این بحث را گشودم که اصولا چه سیاست ها و نهادهایی در شرایطی که قالب های فرهنگی جامعه با آرمان های ذهنی و چشم اندازهای پیشرفت و توسعه سر سازگاری ندارد، داعیه دار «فرهنگ سازی» (واژه ی منحوسی که از دل کمونیسم- لنینیسم جبهه شرق سر برآورد) می گردند.
فرهاد مشکات، نه انگیزه که به قولی انگیخته تفکر توسعه مدار فرهنگی زمان خود بود. شاید تکرار جمله زیبنده هگل در این جا بی مناسبت نباشد که : «مردان بزرگ خلاق و مبدع نبوده اند، بلکه به منزله ی قابله هایی بودند بدان چه که روح زمان بدان آبستن بود». مشکات مجرم نبود؛ مظروفی بود که شرف خویش را طلبید. در زمانی که حتی مدرنیسم موسیقایی نیز در قالب بخشنامه های رسمی و اداری3 خطاب به زیر دستان دیکته می شد، تبعاً نخستین چیزی که در این میان هویدا می شود، عجله کلیه دست اندرکاران امور است.
یکبار مشکات به من گفت که در آن سال ها، تمام ایده آل وی همانندسازی ارکستر سمفونیک تهران با ارکستر های بزرگ دنیا و ایجاد جو رقابتی میان موزیسین های ایرانی و سرافرازی موسیقی سمفونیک ایرانی در کوتاه ترین زمان ممکن بود. اما بر این سخن، باید این نکته را نیز افزود که دقیقاً در این جاست که ماکیاولیسم پنهان در نقاب تجدد، قربانی های خویش را انتخاب می نماید. پس به یک فرمان، همه چیز باید فدای بین المللی شدن و نام آوری ارکستر سمفونیک تهران شود!
مشکات ، نه مانند «دیوید لوین» فیلسوف و تئوریسین بود و نه مانند استادش، «فرانکو فرارا» پداگوژیست و معلم. مشکات مرد عمل بود و پراتیک اندیشگانی وی نیز درست همان چیزی بود که اندیشه بانی تجدد در آن سال ها نیاز داشت. مشکات، یک رهبر ارکستر تمام عیار بود، هیچ گاه نه آهنگساز بود و نه نوازنده برجسته ای و بی تردید همین چهره مشکات نیز برای وی تا امروز مقبولیت خاص و عام را به ارمغان آورده است. وی سمبل تخصص گرایی و تعهد نسبت به مسئولیت بود.
هر چند غافل از این واقعیت که راهبری و توسعه، امری اجتماعی است و متاسفانه در تصویر ذهنی معمول، مواردی مطرح می شد که عموماً در نظام جمعی اجتماعی تضمینی برای کارکردش وجود نداشت. تدابیر داهیانه شخصی و تصمیمات فردی، همواره در مقابل مکانیزم های پنهان جامعه محکوم به شکست بوده است. در مورد وی تنها می توان گفت : افسوس...
به زودی در مجله "گفتگوی هارمونیک" با این هنرمند به گفتگو خواهیم نشست.
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:57 PM توسط روزبه پرنده
|
پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۴
نیوهاون- اسکیچ هندرسون (Skitch Henderson)، رهبر ارکستر و برنده جایزه گرمی که توانایی های خود را ابتدا در اختیار فرانک سیناترا (Frank Sinatra) و بینگ کرازبی (Bing Crosby) قرار داد و سپس گروه پاپ نیویورک (New York Pops) را به وجود آورد و اولین رهبر گروه موسیقی در برنامه تلویزیونی (Tonight Show) بود، روز دوشنبه گذشته، در سن 87 سالگی، درگذشت. او متولد انگلستان بود و در سال 1930 با نام اصلی لایل راسل سدریک هندرسون (Lyle Russell Cedric Henderson) به ایالات متحده رفت و در آنجا با نواختن پیانو در برنامه های وودویل و کلوبهای کوچک مینه سوتا و مونتانا، درآمد بسیار ناچیزی به دست می آورد.
بزرگترین شانس زندگی او زمانی بود که جای یک نوازنده پیانو بیمار را در تور جودی گارلند (Judy Garland 1969-1922) بازیگر و خواننده نامدار آمریکایی با فیلم مشهور جادوگر اوز و میکی رونی (Mickey Rooney بازیگر محبوب آمریکایی متولد 1920 که مجموعه فیلمهای او با جودی گارلند طرفداران بسیاری داشت) اشغال کرد. هنگامی که تور در شیکاگو به پایان رسید، هندرسون از بلیط پیانیست اصلی استفاده کرد و به هالیوود رفت.
در آنجا او به دپارتمان موسیقی استودیو مترو گلدوین مایر پیوست و برای برنامه باب هوپ (Bob Hope 2003-1903) - کمدین و بازیگر مشهور هالیوود که در 100 سالگی درگذشت، - به نام The Pepsodent Show پیانو مینواخت. رفاقت او با هوپ موجب شد تا با هنرمندان دیگر هالیوود نیز آشنا شود که بینگ کرازبی، بازیگر و خواننده محبوب آن زمان، از جمله این افراد بود و به زودی مقام مربی و حامی هندرسون را پیدا کرد.
او نزد آرنولد شونبرگ (Arnold Schoenberg) آهنگساز برجسته به تحصیل پرداخت و به زودی به خاطر داشتن گوش موسیقی مثال زدنی خود، در بین مشهورترین موسیقی دانان دوران، شهرت یافت. خودش گفته است: " من میتوانستم یک قطعه موسیقی را به سرعت در یک گام متفاوت بنویسم، و هربار به شکلی تازه (این کار را انجام دهم)"
این توانایی او در طراحی سریع (sketch) از یک قطعه موسیقی، برای او نام خودمانی the sketch kid را به ارمغان آورد که آنرا بنا به پیشنهاد کرازبی، به اسکیچ Skitch تغییر داد و برای خود حفظ کرد.
خلبان جنگدر طی جنگ جهانی دوم، هندرسون هم برای نیروی هوایی سلطنتی انگلستان (Royal Air Force) و هم برای نیروی هوایی ایالات متحده (United States Army Air Corps) خلبانی میکرد. هندرسون در ملک شخصی خود واقع در نیو میلفورد (New Milford) که در آنجا با همسرش روت (Ruth) زندگی میکرد، مجموعه ای از یادگارهای هوانوردی خود را حفظ کرده است. او حتا در سن 87 سالگی هم مشتاق پرواز بر فراز آتلانتیک بود.
پس از جنگ، هندرسون به عنوان سرپرست موسیقی گروه فرانک سیناترا، در تور او مشغول به کار شد و پس از آن با گروههای کانتری متعددی همکاری کرد و به قول خودش یک زندگی کولی وار را میگذراند.در این بین یک تلفن از طرف سیناترا او را به سوی نیویورک کشاند. " فرانک گفت، من دارم نمایش Lucky Strike را به نیویورک میبرم. از دست اون کولی ها خلاص شو و به جایی که بهش تعلق داری برگرد."
هندرسون به عنوان سرپرست موسیقی در برنامه رادیویی Lucky Strike و برنامه Philco Hour بینگ کرازبی، به کار مشغول شد. زمانی که استودیو NBC به تلویزیون منتقل شد، هندرسون را نیز به عنوان سرپرست موسیقی با خود برد.
در 1954، شبکه NBC او را به عنوان سر گروه ثابت گروه موسیقی برنامه Tonight Show انتخاب کرد که موجب شد هندرسون هر شب مهمان خانه بینندگان تلویزیون باشد و حتا با تغییر مجری این برنامه نیز، هندرسون در جای خود باقی ماند.
موسیقی قابل درکهندرسون در سال 1983 موسیقی پاپ نیویورک New York Pops را بنیان گذاری کرد که هدف آن استفاده از تمهای محبوب برای علاقمند کردن شنوندگان به موسیقی ارکسترال بود.
"مردم موسیقیی را میشنوند که برایشان قابل درک باشد-مانند ترانه های قدیمی که قدرتمند هستند و از یاد نمیروند"
هندرسون حتا در اواخر دهه 80 عمرش، به عنوان سرپرست موسیقی پاپ نیویورک، برنامه کار مفصلی داشت که به طور خستگی ناپذیری به آن می پرداخت و به طور مرتب به عنوان رهبر ارکستر در آن حضور داشت. همچنین او به عنوان رهبر مهمان در چندین ارکستر مختلف جهان حضور داشته است.
"من مردم را مثل یک شاهین زیر نظر دارم.اگر ببینم بی حوصله شده اند، احساس خطر میکنم. این کاملا از حالت تشویق کردن آنها مشخص است. ما تشویق سرسری داریم، تشویق سبک داریم و بعد تشویق حسابی داریم. وقتی تشویق به شکل صحیح انجام شود، درست مثل بستنی وانیلی با سس شکلات دلچسب است."
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:54 PM توسط روزبه پرنده
|
دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ ،
ایمان رفیعی
| از این نویسنده بخوانید: |
x |
|
|
اولین باری كه با نام ویلا لوبوس برخورد كردم حوالی سالهایی بود كه تازه وارد دنیای قطعات پیچیده گیتار شده بودم. اتود شماره 1 او را شنیدم با اجرای جولیان بریم (!). درگیر شدم با آنهمه آرپژهای فرمولی كه صدای نت می (نت آزاد سیم اول) بصورت متناوب و با زمان بندی مرتب شنیده می شد. بعد آكوردهای دیسونانس آن از پایین دسته گیتار شروع شد و بصورت انتقال كروماتیك به بالای دسته حركت كرد. انگار روحت در تقلای یك پایداری و آرامش دست و پا می زند كه كاملا ناگهانی در یك پرش بزرگ از سر دسته به انتهای آن حركت های لگاتو بر سیم اول و دوم و الی آخر شروع می شود. در این قسمت هیجان به نهایت خودش می رسد. صدای نفسهای سخت بریم را می شد در اجرای این لگاتو ها زمانی كه از صدای زیر نت می در فرت 12 سیم اول شروع می شود تا زمانی كه به سیم 6 میرسد را شنید.
بصورت شنیداری، اصلا متوجه نمی شدم كه چه اتفاقی دارد می افتد، تا اینكه بعدها كه نت این اتود را یافتم فهمیدم قضیه از چه قرار بوده است. بعد از این، چند میزانی با همان آرپژهای فرمولی می گذرد و در نهایت این همه هیاهو و هیجان با اجرای نت های هارمونیك طبیعی بر فرتهای مختلف اتمام می یابد. ویلالوبوس انگار مارا با حقیقتی گنگ تنها می گذارد.
هیتورویلالوبوس (1959-1887)، رهبر، آهنگساز و پیانیست بزرگ برزیلی، در 5 مارس 1887، در ریودوژانیرو متولد شد. تعلیمات مقدماتی موسیقی راازپدرش که یك کارمند عالی رتبهُ کتابخانه ملی ریودوژانیرو بود و مطالعات خوبی هم در زمینهُ موسیقی داشت، دید. وی از همان کودکی، تمایل بسیار زیادی به نواختن پیانو و دیگر سازهای معروف، از جمله ویولون سل و ویولائو (گیتار محلی برزیلی ) داشت و در سنین پایین، بعنوان نوازندهُ کافه ای مشغول به کار شد.
بشنوید اجرایی از قطعه ای برای گروه ویولونسل را به رهبری و آهنگسازی ویلالوبوس اولین قطعه ای که او برای گیتار نوشت، در سن 12 سالگی اش بود. قطعه ای بنام مازورکا در ر ماژور، که متأسفانه در همان زمان همراه با چندین قطعه دیگر او مفقود گشت. فعالیت های موسیقایی ویلالوبوس از همان جوانی متنوع بود. او خیلی زود در انجمن موسیقی ریودوژانیرو شروع به تحصیل کرد. و در همانجا بود كه خیلی سریع نشان داد ساخته هایش دارای سبک ولحن موسیقایی منحصر به فردی می باشد. گرچه که خود او بعدها گفت : " موسیقی من عین طبیعت روان است، مثل آبشار".
در طی سال های 12-1908 ویلالوبوس اولین سوئیت خود را، بنام سوئیت برزیلی که شامل چهار رقص بود، نوشت و درسال 1923 قطعه چورو را به آن افزود. سبک ویلالوبوس در این قطعات آمیخته ای بود از موسیقی فولکلور برزیل و موسیقی اروپا، که خود تحت تاثیر آهنگسازانی چون دبوسی بود.
درهمین سال (1923)، ویلالوبوس نظر مقام های عالی رتبه موسیقی برزیل را به خود جلب كرد و برندهُ یک بورس تحصیلی به پاریس شد. او در آن جا برای اولین بار، آندرس سگویا كه در آن زمان با تكنیك بی نظیرش در نوازندگی گیتار، تمام دوستداران موسیقی را متحیر كرده بود، را ملاقات کرد که تحت تاثیر این ملاقات در سال 1929، 12 اتود برای گیتار نوشت، که آنها را به وی تقدیم کرد.
بشنوید اجرایی از قطعه ای برای ارکستر سمفونیک را به رهبری و آهنگسازی ویلالوبوس این اتودها در تاریخ آهنگسازی گیتار تحولی عظیم به شمار می روند، چرا که ویلالوبوس در این آثار برای اولین بار وسعت این ساز را به طور کامل مورد استفاده قرار می دهد وامکانات این ساز را به گونه ای جدید و نو بکار می گیرد.
ویلا لوبوس در سال 1930، به ریودوژانیرو برگشت و رئیس آموزش وپرورش موسیقی آنجا شد. بدینگونه او تدریس موسیقی برای کشورش راآغار نمود واز آن جا که احساسات ملی گرایانهُ او بسیار شدت داشت، شروع به تأسیس یک سیستم آموزشی موسیقایی کامل، برای نسل جدید برزیل كرد، که بر پایه فرهنگ غنی و زمینه های عمیق میهن پرستی استوار بود.
در طی همین سال ها، او6 پرلود برای گیتار می نویسد که متأسفانه ششمین آنها مفقود می گردد. پرلودهای ویلا لوبوس دارای فرم خاص خود می باشند ونشانگر پیشرفت وسیع آهنگسازی او هستند.
در سال 1944، ویلالوبوس سفری به ایالت متحده امریکا می کند تا شهرت وآوازه خود را وسعت ببخشد. در آنجا نیز با استقبال زیاد مردم روبه رو می شود. او درهمان جا به رهبری ارکسترهای امریکایی می پردازد وهمچنین با هالیوود همکاری می کند و موسیقی فیلم (The Green Mansion) را در سال 1945 می سازد و درهمین دوران خیلی زود شهرت او به نیویورک، پاریس و آلمان نیز کشیده می شود. آخرین ساختهُ ویلا لوبوس برای گیتار، کنسرتویی برای گیتار وارکستر کوچک بود که در سال 1951 نوشت. بالاخره این که هیتور ویلالوبوس، این آهنگساز پر کار برزیلی در 17 نوامبر سال 1959، در ریودوژانیر، در خانه اش، دنیا را وداع گفت.
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:53 PM توسط روزبه پرنده
|
|
|
|
ریکاردو موتی |
|
|
|
نوشته های اخیر
|
یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۷
ریکاردو موتی (Riccardo Muti) یکی از رهبران ارکستر شناخته شده ایتالیا میباشد که میتوان نام او را در بسیاری از فستیوال های معتبر موسیقی در اروپا و به عنوان رهبر ارکستر مشاهده نمود. ریکاردو موتی در 28 ژوئن سال 1941 در ناپل ایتالیا در خانواده ای که پدرش مشغول به طبابت بود متولد شد، هر چند در زمینه موسیقی به عنوان یک خواننده آماتور موسیقی نیز فعالیت مینمود اما در سوی دیگر مادرش خواننده ای حرفه ای بشمار می رفت. موتی نوازندگی پیانو را در کنسرواتوار San Pietro a Majella و زیر نظر Vincenzo Vitale فرا گرفت. موتی در ادامه به تحصیل و کسب دانش در زمینه آهنگسازی و رهبری ارکستر نمود. آهنگسازی را زیر نظر Bruno Bettinelli و رهبری ارکستر را با Antonino Votto در کنسرواتوار وردی میلان فرا گرفت و در نهایت دیپلم رهبری و آهنگسازی را از این کنسرواتوار دریافت نمود. همچنین در زمینه آهنگسازی مدتی نزد نینو روتا به کسب تجربه پرداخت(کسی که موتی از او به عنوان منجی و راهنمای خود یاد میکند.) در سال 1967 توانست جایزه نخست مسابقه Guido Cantelli را از آن خود نماید و در طی سالهای 1968 الی 1980 وی به عنوان رهبر ارکستر و مدیر موسیقی فستیوال Maggio Musicale Fiorentino (فستیوال سالیانه موسیقی که هدفش اجرای اپراهای فراموش شده و اجرای آثار آهنگسازان معاصر میباشد) مشغول به فعالیت بود. از سال 1971 وی به صورت متناوب به عنوان رهبر اپرا و رهبر ارکستر در فستیوال موسیقی سالزبورگ شرکت مینمود و در همین فستیوال بود که نام وی به عنوان یکی از بهترین اجرا کنندگان اپراهای موتسارت بر سر زبان ها افتاد. از سال 1972 ارکستر فیلارمونیک لندن را در مقاطع مختلفی رهبری کرد. از سال 1987 به عنوان رهبر ارکستر فیلارمونیک اسکالا کنسرتهای متعددی را در سرتاسر ایتالیا و اروپا برپا و رهبری نمود و در سال 1991 او رهبری ارکستر فیلادفیا را قبول نمود. موتی همچنین یکی از محبوبترین رهبران میهمان در فیلارمونیک نیویورک میباشد که بسیار علاقمند بودند او را به عنوان رهبر دائم این ارکستر انتخاب نمایند. وی در حال حاضر رهبری ارکستر سمفونیک شیکاگو را بر عهده دارد که قرارد وی تا سال 2010 میباشد. اما در زمینه ضبط آثار موسیقی نیز عمده فعالیت وی با ارکستر فیلادفیا شکل گرفت که همراه با این ارکستر آثار مختلفی از آهنگسازانی چون بتهوون، برامس، چایکوفسکی، پروکفیف و غیره را ضبط نمود اما آثاری که بیشتر او را بخاطر آن میشناسند، ضبط قطعات ساخته شده توسط Giacomo Puccini و Ferruccio Busoni میباشد. در طی این سالها بصورت متناوب به عنوان رهبر میهمان، هدایت ارکسترهای متعددی را به عهده گرفته است که میتوان به ارکستر فیلارمونیک برلین و فیلارمونیک وین اشاره کرد. وی را به عنوان یکی از برترین رهبران اپراهای جوزپه وردی می شناسند که همواره از جانب منتقدین موسیقی در این زمینه ستوده شده است. در 13 اکتبر سال 2003 به پاس سالها فعالیت ارزشمند هنری ریکاردو موتی دکترای افتخاری از سوی دانشگاه بارسلونا اسپانیا به وی اهدا شد. |
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:52 PM توسط روزبه پرنده
|
|
|
|
ارسلان کامکار در حال رهبری ارکستر با خوانندگی علیرضا قربانی |
|
|
|
نوشته های اخیر
|
جمعه ۱۴ دی ۱۳۸۶ ، کیوان یحیی
| از این نویسنده بخوانید: |
x |
|
|
دومین قطعه ای که در قسمت نخست برنامه به اجرا درآمد، کنسرتو برای کمانچه و ارکستر اثر ارسلان کامکار بود که بر اساس تم هایی از اردشیر کامکار نوشته شده بود. تولد این قطعه به سال های ابتدایی دهه هفتاد باز می گردد و پیش از این نیز تاکنون اجراهای متعددی از آن با تکنوازی اردشیر کامکار و به رهبری رهبران مختلف به اجرا در آمده بود. بر این اساس و بدون هیچ گونه پیش داوری، طبیعتاً شنونده، انتظار اجرایی بی نقص، یکدست و پخته ای را خواهد کشید. اگر اجرای بسیار ضعیف نادر مشایخی از این قطعه را در جشنواره گذشته کنار بگذاریم، این بار نیز شاهد بسیاری از همان ناهماهنگی ها و کاستی های فراوان در اجرا بودیم. قطعه ای که به کرات توسط نوازندگان همین ارکستر اجرا شده است، گویی حتی یک بار مورد آنالیز دقیق ساختاری از سوی رهبر قرار نگرفته است که هنوز شاهدیم به هنگام پیاده سازی ایده های کانون در بخشی از قطعه، ویولن سل ها به بیراهه می روند. اجرای اردشیر کامکار نیز به نسبت اجرای سال پیش البته قابل قبول تر بود ولی ارکستر در مجموع این بار نیز اجرایی یکدست و بدون ناهماهنگی را به مخاطبان خویش عرضه نکرد، هرچند از اجرای نادر مشایخی بهتر بود. بخش دوم برنامه پس از آنتراکت، به اجرای اثری با عنوان «منظومه ی سمفونیک مولانا» اثر هوشنگ کامکار اختصاص یافته بود که برای ارکستر سمفونیک، سولوی خواننده و گروه کر نوشته شده بود. همان ترکیبات ارکسترال مورد علاقه ی هوشنگ کامگار، که تا پیش از این آثار ارزشمندی چون "شهیدان خدایی" و "درگلستانه" را درون چنین قالبی آفریده بود. در یکی از مصاحبه های مطبوعاتی خوانده بودم که کامکار خود بر ارزشمندی این اثر جدید خود بسیار سخن رانده بود و آن را در رده آثار پیشین خود می دانست. قطعه به نوعی بر بستر سوال و جواب سولیست و گروه کر قرار داشت. جالب بود که بر خلاف گفتار کامکار مبنی بر جاویدان شدن این اثر جدید خود، با نهایت خوش بینی این اثر را تنها می توان چرک نویس و سیاه مشق "کجایید ای شهیدان خدایی" دانست. این اثر، در نوع خود تکرار همان ارکستراسیونهای قدیمی وی و با همراهی آواز کم رمق علیرضا قربانی بود. یکی از جلوه های بسیار غریب این اثر تاکید گروه کر بر مصرع نخست «خوش- خرامان می روی...» بود که به سبب اشکال در تلفیق شعر و موسیقی و عدم رعایت هجای آوازی، واژه ی خوش، به صورت «خشک» شنیده می شد که خود بسیار طنز آمیز می نمود! در کنار این قضیه، اجرای ارکستر نیز با ناهماهنگی های بسیار همراه شده بود؛ اجرای سازهای بادی جوبی خصوصاً فلوت ها (با صدای اضافی مملو از هوا) و کلارینت ها (با سونوریته و کوک ضعیف)، هم چنین مشکل در محاسبه ریتم ها توسط نوازندگان ویولن سل که بسیار خارج از چهارچوب های زهی ها بر تمامی کاستی ها می افزود. ارسلان کامکار نیز دوباره به تاسی از همان سبک عجیب خود، در هدایت ارکستر ناموفق به نظر می رسید. به هر روی در پایان اجرای ارکستر، پس از یک سری ناهماهنگی در دعوت از هوشنگ کامگار به روی سن، او به شیوه ی غریبی به روی سن پرید! شاید به نشانه اعتراض شاید ... جالب اینجاست که این اتفاق در هر دو شب تکرار شد! در مجموع اجرای ارکستر سمفونیک در این برنامه، باز هم چیزی برای عرضه نداشت و بر بار گران این ارکستر نیز افزود. هم چنین هدایت گروه کر تهران توسط رازمیک اوحانیان بسیار ضعیف و دور از شان یک برنامه رسمی به نظر می رسد. ارکستر سمفونیک تهران گویا به آهستگی به فنای خود می اندیشد. |
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:51 PM توسط روزبه پرنده
|
|
|
|
ارکستر سمفونیک تهران به رهبری ارسلان کامکار |
|
|
|
نوشته های اخیر
|
یکشنبه ۹ دی ۱۳۸۶ ، کیوان یحیی
| از این نویسنده بخوانید: |
x |
|
|
نقدی بر اجرای ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره بیست و سوم فجر از چندی پیش خبری مبنی بر اجرای ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره فجر که برای نخستین بار کل رپرتوار آن اختصاص به آثار خانواده کامکار داشت، از طریق رسانه های گروهی و نیز به صورت سینه به سینه در جامعه ی موسیقایی انتشار یافت. از این رو چهارشنبه هفته گذشته به همراه تنی چند از دوستان عازم تالار وحدت شدیم تا نخستین شب از اجرای ارکستر را شاهد باشیم. آن چه که در بدو امر و پس از انتشار خبر تعجب همگان را برانگیخت، بدعت مدیریت ارکستر سمفونیک در سپردن زمام رهبری به دست یکی از نوازندگان خود بود؛ البته پیش از این مجید انتظامی از نوازندگان برجسته ابوای ارکستر که سالهاست در ارکستر سمفونیک تهران نمینوازد، رهبری این ارکستر را به دست گرفته بود که رهبری بسیار ضعیفی را ارائه کرد و با اینکه رهبر این کنسرت ارسلان کامکار( نوازنده چیره دست ویولن و کنسرت مایستر کنونی همین ارکستر)، کمی نزد توماس کریستین داووید به آموختن رهبری پرداخته بود، در ارائه کار چیزی بیشتر از انتظامی نداشت! باید توجه داشت که در سال های نخستین انقلاب به سبب خیل مهاجرت نوازندگان، موزیسین ها و رهبران حرفه ای به خارج از کشور، کادر حرفه ای ارکستر با کمبود شدیدی در این زمینه مواجه شد و از این رو پس از تجدید سازمان، دو تن از نوازندگان ارکستر، بیژن قادری نوازنده هورن و نادر مرتضی پور نوازنده کنترباس برای مدتی به سمت رهبری ارکستر برگزیده شدند، لیکن به هیج روی همانند پنداشتن شرایط آن روز و مقایسه مع الفارغ این دو پدیده، بخردانه نمی نماید. جامعه فرهنگی در سال های نخستین پس از پیروزی انقلاب با شرایط بحرانی عمیق و ناپایداری فراوانی در کلیه زمینه ها مواجه بود و به قاعده در چنان اتمسفری انتخاب چنین گزینه هایی -سپردن رهبری ارکستر به دست نوازندگان- علی الاصول برای حفظ کیان آن گریز ناپذیر می نمود. در شرایطی که تعداد نوازندگان مجرب به ناگاه به سختی به مرز 30 نفر می رسید، جایی برای تصمیمی جدای از این باقی نمی ماند. هرچند که باید به این نکته اذعان داشت که هر دوی این اشخاص-قادری و مرتضی پور- دوره هایی را در زمینه ی رهبری ارکستر، کار با باگت (چوب رهبری) و تجزیه و تحلیل پارتیتور را گذرانده بودند. در این میان، مخاطبان جای چندین نوازنده ی قدیمی و برجسته سابق را در میان نوازندگان کنونی خالی می دیدند. سیاوش ظهیرالدینی، کریم قربانی و ... از غایبان این شب به شمار می آمدند. این نوازندگان با سابقه، این بار باید از روی صندلی های سالن، اجرای شاگردان خود را نظاره گر می بودند. پس از مدتی ارسلان کامکار باگت به دست قدم به درون سن گذاشت و سهیل دهبستی در مقام کنسرت مایستر ارکستر ظاهر گردید. کنسرت با اجرای سوییت سمفونیک «افسانه ی سرزمین پدری ام» اثر ارسلان کامکار آغاز شد. علاقه مندان پی گیر موسیقی ارکسترال ایرانی به خوبی به خاطر دارند که این قطعه ی سمفونیک را کامکار سال ها پیش و پس از پایان تحصیلات آکادمیک خود نوشته و ضبط نموده بود. قطعه از سه مووومان مجزا تشکیل می شد که هر یک ضمن برش و تلفیق ملودی های محلی کردی (بیشتر ملودی های کردی منطقه سقز) رنگ آمیزی های متنوع ارکسترالی را نیز در بر می گیرد. استفاده های بجا از سازهای ایرانی در کنار سازهای سمفونیک به ویژه آن که سازهای ایرانی ضمن حفظ هویت خود، غنای کنترپوانتیک خاصی را به قطعه بخشیده بودند، هنوز بدیع و جالب توجه می نمود. اما به هر اندازه که این قطعه از نظر تکنیکی قابل قبول و به معنای دقیق کلمه حرفه ای به نظر می رسید، رهبری آهنگساز آن به همان میزان، آماتور، سطحی و بدور از شان ارکستر بود. اجرای ریتم های سه ضربی به صورت دو ضربی و ادغام همه گونه ضرب ها به صورت (آلا بریو)1 در سرتاسر قطعه بدون توجه به تندای هر قسمت، بی تردید نشانگر بی اطلاعی رهبر ارکستر از فنون رهبری بود. در بیشتر کلاس های رهبری ارکستر، بخش مهمی از سرفصل های آموزشی به تکنیک های کاربردی دست چپ معروف به (دست قلب) اختصاص می یابد. جالب آن که در این گونه دوره ها بشدت بر عدم نشان دادن ریتم توسط دست چپ و عدم همراهی یکسان آن با دست راست تاکید می شود. حتی رهبر بزرگی چون ریچارد اشتراوس در جایی گفته بود که یک مچ قوی و آماده دست راست، برای هر اجرایی به تنهایی کفایت می کند. اما تقریبا در سرتاسر کنسرت، ارسلان کامکار، دست چپ را نه برای نشان دادن نوانس ها و دینامیک قطعات که مثل یک عضو تشریفاتی! درست همانند دست راست خود به کار می گرفت. چنان که انتظار می رفت، متاسفانه باز هم در این برنامه به کرات شاهد ناهماهنگی سازها به ویژه بادی برنجی ها با سایر سازها و نیز کوک نادقیق ارکستر بودیم. در مجموع، اجرای ضبط شده در نوار، به وضوح اجرایی قوی تر و پر احساس تر بود و کسانی که اجرای استودیویی آن را در کاستی با همبن نام شنیده اند، صحت این مدعا را تایید خواهند نمود. 1. alla breve، که از آن گاه با عنوان cut time نیز یاد می شود، تکنیکی در کار با چوب رهبری است که در تمپو های بالا و برای جلوگیری از اشتباه نوازندگان، ضرب ها به نصف تعداد خود کاهش می یابند؛ مثلا، در تمپوی Vivace، معمولاً یک ریتم چهار چهارم را به صورت دو ضربی نمایش می دهند. *. عنوان مطلب را از رمانی به نام آهستگی اثر میلان کوندرا نویسنده چک وام گرفته ام. |
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:50 PM توسط روزبه پرنده
|
|
|
|
Geporg Solti, 1912 - 1997 |
|
|
|
نوشته های اخیر
|
سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۴
جورج سولتی متولد مجارستان از بزرگترین رهبرهای ارکستر جهان در سال 1912 در بوداپست بدنیا آمد. پیانو را نزد موسیقی دانانی چون ارنست فون دونای (Ernst von Dohnanyi) و بلا بارتوک (Bela Bartok) در آکادمی فرانس لیست (Franz Liszt) در بوداپست فرا گرفت و اولین کنسرت بزرگ خود را در سن 12 سالگی اجرا کرد. از سال 1930 با مرکز اپرای بوداپست شروع به همکاری کرد و بین سالهای 1934 تا 1939 به عنوان کارگردان موسیقی در آنجا ایفای نقش می کرد. او بطور متوالی در سالهای 1936 و 1937 در فستیوال بزرگ موسیقی سالزبورگ با آرتور توسکانی (Arturo Toscanini) بعنوان دستیار کار کرد و تجارب بدست آمده در این دو دوره فستیوال تاثیر زیادی در علاقه و نگرش او به موسیقی کلاسیک گذاشت. اواسط جنگ جهانی دوم به کشور سوئیس مهاجرت کرد و در زوریخ مقیم شد. در آنجا تمرینات خود بعنوان یک پیانیست را ادامه داد بطوریکه در سال 1942 جایزه اول رقابت های بین المللی نوازندگی پیانو از ژنو را دریافت کرد. زندگی حرفه ای موسیقی او به واقع پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شد. او برای مدت 25 سال تمرکز خود را در زمینه رهبری ارکسترهای اپرا معطوف کرد. اولین کار جدی خود را در سال 1951 با رهبری کارهای موتزارت در سالزبورگ آغاز کرد. او بین سالهای 1947 تا 1951 بعنوان رئیس اپرای مونیخ، و نیز بین سالهای 1952 تا 1961 بعنوان رئیس اپرای فرانکفورت انجام وظیفه کرد. قسمتی از اجرای یکی از اپراهای واگنر توسط ارکستر سمفونیک شیکاگو : Mogst du, mein Kind اواخر سال 1950 اولین کارهای خود را با فیلارمونیک وین اجرا و ضبط کرد. همچنین در سال 1961 بعنوان رئیس ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس برگزیده شد، اما نتوانست آنجا خیلی دوام بیاورد چرا که دستیار او - زوبین مهتا (Zubin Mehta)، موسیقیدانی هندی الاصل است - فردی بود که توسط مدیریت ارکستر بدون مشورت به وی تحمیل شده بود. وی در سال 1969 ریاست و رهبری ارکستر سمفونیک شیکاگو را بعهده گرفت و از آنجا بود که دومین دوره فعالیت موسیقی وی بعنوان یک رهبر ارکستر آغاز شد. او تا سال 1991 در این سمت باقی ماند و در این میان بین سالهای 1972 تا 1975 با حفظ سمت خود در شیکاگو، رهبری ارکستر پاریس را بعهده گرفت. پس از آن درسال 73 بعنوان مشاور اپرای پاریس انتخاب شد. وی در طول سالهای 79 الی 83 بعنوان رئیس فیلارمونیک لندن ایفای نقش کرد. در 1983 به مناسبت یکصدمین سالگرد تولد ریچارد واگنر رهبری Der Ring des Nibelungen in Bayreuth را بعهده گرفت، هرچند از نتیجه کار خیلی راضی نبود. علاقه او بیشتر به موسیقی آلمان و اتریش مربوط به دوران پست رمانتیک بود. وی در سال 1992 بجای هربرت فون کارایان (Herbert von Karajan) بعنوان رئیس فستیوال - عید پاک - سالزبورگ انتخاب شد و تا سال 1994 در این سمت بود. جورج سولتی در طول زندگی موسیقی خود اجراهای بیادمادنی بسیاری از خود بجای گذاشته است. او این شانس را داشت که در قرن بیستم با سازهای الکترونیک آشنا شود و در کنار کارایان و برینشتاین بعنوان بهترین رهبران ارکستر جهان شناخته شود. مردم فرانسه و جهان هنوز هم از اجرای زیبای "عروسی فیگارو" که با ارکستر اپرای پاریس در سال 1976 به رهبری او اجرا شد یاد می کنند. وی همچنین در طول فعالیت هنری خود 30 جایزه Grammy را نصیب خود کرد. "من علاقه ای به بازنشستگی ندارم، چرا که در اینصورت خواهم مرد. من عاشق موسیقی هستم و برای همین تا آخرین لحظه کار خواهم کرد." این سخنانی بود که وی در ماه جون 1997 بیان کرد و بعد از آن در یک روز جمعه ماه سپتامبر هنگامی که تعطیلات خود را در پاریس میگذراند به خواب ابدی فرو رفت. |
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:49 PM توسط روزبه پرنده
|
جمعه ۴ آذر ۱۳۸۴ ،
کاوه رهنما رهبر ارکستر کیست؟ وظیفه او چیست؟ چگونه با نگاه ها و اشاره هایش همه سازها را کنترل و هدایت می کند؟ چرا با این وجود بسیاری از مردم در این فکر هستند که او در میان نوازندگان کار خاصی انجام نمی دهد؟ آیا او تنها، فردی است که باید لباسهای شیک و تمیز بپوشد و مانند ناظم یک مدرسه به هنگام اجرا مراقب حرکات نوازندگان باشد؟ نیاز به وجود رهبری ارکستر هنگامی مشاهده شد که گروه نوازی سازها بعنوان نوع جدید و مهمی از اجرای موسیقی شکل گرفت. تعداد زیادی از نوازندگان شروع به نواختن می کردند و به علت نبود هماهنگی نتیجه کار اغلب نا مناسب بود، آنها نیاز به یک هدایت کننده داشتند که همه اعضای ارکستر از او حرف شنوی داشته باشند.
بدون وجود رهبر ارکستر پاساژها و نوانس ها بد اجرا می شوند، سازهای مختلف هرکدام به روش خود تغییر تمپو می دهند، .... و شاید از همه مهمتر نوازندگان به هنگام تمرین نمی توانند از وقت خود بخوبی استفاده کنند و در نهایت نتیجه کار بسیار نامطلوب خواهد بود.
پیش از قرن نوزدهم زمانی که نیاز به وجود رهبر در اکستر احساس شد؛ مایستر ارکستر و یا سولیست (یا کنسرت مایستر - Concert Master) - معمولآ نوازنده ویولن یا پیانو - علاوه بر اجرای موسیقی بخش خود، مسئولیت اینکار را نیز بعهده می گرفت اما با گذشت زمان، پیچیده تر شدن موسیقی، بیشتر و مهمتر شدن وظایف رهبر، این فعالیت بعنوان یک وظیفه مشخص، جدا و تخصصی تعریف شد؛ بطوریکه امروزه قسمت بزرگی از ارزش و اعتبار یک ارکستر به توانایی های رهبر آن باز می گردد.
ایده اولیه به قرون وسطی باز می گرددشکل و ایده اولیه رهبری از آنجا آغاز شد که یک موسیقی دان بطور ناخود آگاه تمایل دارد بصورت بصری در ذهن خود، از یک طرف حرکات بالا و پایین رونده ملودی و از طرف دیگر ریتم را دنبال کند. چنین رفتاری از قرون وسطی توسط فردی در کلیسا به هنگام خواندن سرودهای مذهبی هم وجود داشت و بنظر می رسید که با اینکار کیفیت سرود خوانده شده بسیار بهتر است. آنها توسط چوبی که به سمت بالا و پایین می بردند ضرب موسیقی را به خوانندگان نشان می دادند.
خصوصیات یک رهبراما قبل از آنکه به وظایف یک رهبر ارکستر بپردازیم بیایید توانایی هایی که او باید داشته باشد را بر شماریم.
1- رهبر ارکستر باید دانش عمومی بسیار زیادی از موسیقی داشته باشد.
2- تمامی سازهای ارکستر را باید بشناسد و با آنها کارکرده باشد (لزومی به توانایی نوازندگی با آنها نیست) و ارکستراسیون بداند.
3- بهتر است در صورت امکان، بتواند اندکی با یک ساز زهی بخصوص ویولن نوازندگی کند، چراکه قسمت بزرگی از ارکستر را نوازندگان زهی و خانواده ویلن تشکیل میدهند.
4- بهتر است بتواند در حد خوبی پیانو بنوازد.
5- گوشهای دقیق باید داشته باشد و ریتم را خوب درک کند.
6- اعتماد به نفس از مهمترین خصوصیات روحی و اخلاق یک رهبر موفق است.
7- باید توانایی درک و خواندن سریع موسیقی از روی نت را داشته باشد.
8- بهتر است او با هنر آواز خواندن آشنا باشد.
9- فیزیک بدنی مناسب و انضباط رفتاری از دیگر ویژگیهای شخصی یک رهبر ارکستر است.
تاثیر رهبر در اجرای موسیقیبا وجود آنکه احساس نوازندگان هنگام اجرا در نهایت احساس انتقالی موسیقی را ایجاد می کند اما واقعیت امر آن است که این درک رهبر ارکستر از یک قطعه موسیقی است که اجرا می شود و نه چیز دیگر. اوست که نوازندگان را مجبور می کند آنگونه که وی می خواهد قطعه را اجرا کنند و نه فرد دیگر. به بیان دیگر اعضای ارکستر قطعه را آنگونه که او می خواهد اجرا می کنند.
به این مثال دقت کنیدروزی که شاد و سر حال هستید، ساز خود را بردارید و با آن یک قطعه را اجرا و ضبط کنید. زمانی دیگر پس از یک روز کار و تلاش هنگامی که شب به منزل باز می گردید همان قطعه را اجرا و ضبط کنید. به این دو قطعه گوش کنید، بدون شک متوجه تفاوت آنها خواهید شد. اگر همین کار را دوست شما نیز انجام دهد، باز این چهار اجرا با یکدیگر بسیار متفاوت خواهند بود.
تاثیر شرایط روحی، فیزیکی نوازنده و نیز درک او از موسیقی بر کیفیت اجرا، برای همه ما کاملآ مشهود است.
ارکستر، ساز رهبردر رابطه با رهبری ارکستر نیز همین موضوع صادق است. ارکستر در دستان رهبر همانند یک ساز است. او می تواند با ارکستر خود یک قطعه را خوب و یا بد اجرا کند.
اما بزرگترین مشکل یک رهبر ارکستر آن است که بر خلاف پیانو، ویولن، گیتار، فلوت و ... سازی که او دارد همواره به حرف هایش گوش نمی دهد و به مراتب سخت تر از یک پیانو یا ویولن کنترل می شود.
ساز یک رهبر ارکستر، از تعداد زیادی سازهای مکانیکی تشکیل شده که نوازندگان به دستور رهبر آنها را آنگونه که او می خواهد می نوازند اما مشکل اینجاست که درک افراد از موسیقی یکسان نیست. برای همین آماده سازی اجرای یک قطعه آنگونه که رهبر ارکستر آنرا احساس می کند و می خواهد بیان کند بسیار دشوار است.
کوک کردن همه سازها، اجرای درست و دقیق ملودیهای لگاتو یا استکاتو، مقابله با شیطنت نوازندگان و ... پیش از اجرا، همگی از جمله وظایف یک رهبر ارکستر است.
یک رهبر موفق ارکستر باید یک مدیر بسیار کارآمد و قاطع باشد، او باید بتواند نوازندگان ارکستر را به تنهایی مدیریت کند، کاری بمراتب سخت تر از مدیریت یک شرکت !
او تنها کسی است که کل ماجرا را می داندبله، یک رهبر ارکستر هرگز تمام بخش (پارت) های موسیقی را بین همه افراد ارکستر توزیع نمی کند. دلیلی ندارد که نوازنده پیانو پارت ویلن را داشته باشد و ... او تنها کسی است که می داند هر سازی در چه قسمتی باید چه چیزی را بنوازد. در واقع درگیری نوازنده با ساز خود، به او اجازه چنین چیزی را نمی دهد.
خلاصه وظایف رهبر ارکستردر اینجا بطور خلاصه به وظایف مهم یک رهبر ارکستر اشاره میکنم، اما همانطور که قبلآ گفتیم رهبری ارکستر همانند مدیریت است و هر رهبر ارکستر ممکن است به روش خود ارکستر را هدایت کند.
1- بخش عمده وظایف رهبر ارکستر به قبل از اجرای اصلی باز میگردد، هماهنگی نوازندگان، حل مشکلات تکنیکی و گرفتن خطاهای اجرا، یکسان کردن درک موسیقی و ... از جمله این فعالیت ها هستند.
2- یک رهبر ارکستر اغلب مجبور است پارتیتور موسیقی را به ذهن بسپارد تا بتواند در حین اجرا بدون نگاه کردن جدی به آن، موسیقی را دنبال کند.
3- انتخاب نوازندگان ارکستر عمومآ با رهبر ارکستر است.
4- برنامه ریزی تمرین، اجرا و ... با رهبر ارکستر است.
5- یک رهبر ارکستر توسط دست راست خود معمولآ - نه لزومآ - با کمک یک چوب بنام باتون (Baton) ضرب میزان را توسط کشیدن اشکالی در فضا مشخص می کند.
6- رهبر ارکستر هنگام نمایش دادن ضرب میزان با دست راست تمپوی موسیقی را نیز کنترل می کند و نوازندگان با کمک آن می توانند افزایش یا کاهش تمپو را بصورت گروهی، یکسان اجرا کنند.
7- دینامیک موسیقی توسط حجم شکلی که رهبر ارکستر در فضا می کشد مشخص می شود، اشکال بزرگتر دینامیک قویتر را نشان می دهند.
8- در بسیاری موارد رهبر ارکستر از دست دیگر خود (چپ) برای مشخص کردن دینامیک موسیقی کمک می گیرد. حرکت به سمت بالا مشخص کنند حالت افزایش قدرت صدا (Cresendo) و حرکت از بالا به پایین مشخص کنند کاهش قدرت صدا (Decrescendo) است.
9- نحوه حرکت دادن دست و اعمال احساس در آن از دیگر کارهایی است که رهبر ارکستر توسط آن پارامترهای دیگری را به هنگام اجرا را به نوازنده منتقل می کند.
10- یک رهبر ممکن است برخی از مواردی را که مطرح کردیم با حرکات سر و نگاه به نوازندگان منتقل کند.
11- مشخص کردن زمان ورود یک ساز به موسیقی از دیگر وظایف مهم رهبر ارکستر است. اینکار معمولآ با اشاره کردن به نوازنده یا گروه نوازنده انجام می شود.
12- بسیاری دیگر پارامترهای اجرای موسیقی مانند لگاتو، استکاتو ... عمومآ با روش مختلفی مانند نحوه حرکت دادن دست، به نوازندگان بیان می شود. ممکن است او با نمایش یک کمان روی فضا، یک جمله موسیقی را بیان کند و ...
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:48 PM توسط روزبه پرنده
|
یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۵ ،
سجاد پورقناد یکی رهبر حرفه ای غیر از اینکه در دوره های آموزشی با روشهای حرکت دست ( با چوب یا بدون آن) آشنا شده است و میداند چه حرکتی حواس نوازنده را به خود جلب کرده و چه حرکتی اشتباه است و نوازنده را گیج میکند، آشنایی کلی ای با روشهای مختلف نگارش و اصطلاحات نوشته شده توسط آهنگساز (به زبانهای مختلف و البته معروف) دارد. این اشراف بخاطر دیدن نت های مختلف و آموزشهای قبلی او حاصل شده و از عهده یک نوازنده ساده و غیر پی گیر(در این زمینه) خارج است. از مشخصه های مهم یک رهبر خوب آشنایی او به علم ادیت است که به او این امکان را میدهد که موسیقی را از نظر قوی و ضعیف شدن نتها ( پیانو فورته ها) و تغییر دادن نت های منفصل و متصل و همچنین گلیساندو و ویبراسیون ها، تغییراتی به دلخواهش در قطعه بوجود آورد که نسبت به اجراهای دیگر از این قطعه رنگ و بویی جدید داشته باشد.
یک رهبر اختیار تام دارد که روی فورته پیانو هایی که آهنگساز نوشته است،(اگر باب تبطع اش نبود) تغییراتی ایجاد کند تا صدایی که مطلوب اوست و فضای دلخواه او را بوجود می آورد اجرا شود.
بسیار پیش می آید که دو ساز که ترکیب صدایی آنها به خوش صدا بودن مشهور است، در تکنیک خاصی و یا حتی با پیانو و فورته شدن، صدایی کاملا متضاد با تعریف عمومی آنها شود. اینجاست که یک رهبر با تجربه وارد عمل میشود و حتی خواست واقعی آهنگساز را که در این قسمت اثرش نقصان بوجود آمده را به عمل میرساند و با تغییری در ادیت، مناسبترین صدا را از ارکستر میگیرد.
آشنایی کامل روی این فن، بخاطر لزوم دانستن و تسلط داشتن بر علم سازشناسی و ارکستراسیون، از هر کسی برنمی آید مگر یک رهبر ارکستر و حتی یک رهبر با تحصیلات بالا هم، با کسب تجربه های بیشتر و سالها کار کردن با ارکستر، با روشهایی آشنا میشود که میتواند یک ارکستر را در بهترین وضعیت به صحنه آورد.
یک اجرای ارکسترال بیشتر به خاطر داشتن تفاوت نظر و تنوع در دید رهبران مختلف است که شنوندگان را بارها به سالن اجرا میکشد و نباید تصور کرد که فقط یک نوع اجرا و ادیت میتواند درست و دیگری غلط باشد. برای روشن تر شدن این موضوع
"اورتور بیژن و منیژه"ساخته حسین دهلوی را با رهبری توماس کریستین داوید بشنوید و مقایسه کنید با
با رهبری علی رهبری از همین اثر. مثلا یک رهبر کار کشته ممکن است، در یک قطعه که روی پارتیتور نوشته شده: دو فلوت... حتی 4 فلوت را به روی سن بیاورد و بافت ارکستر را از نظر تعداد نوازنده تغییر دهد یا در قطعه خاصی از نوازنده فلوت بخواهد که سر ساز را عوض کند یا از نوازنده دیگری بخواهد مثلا قمیش را تغییر دهد تا یک نت بم به خوبی اجرا شود.
بسته به سلیقه های مختلف رهبران و شخصیتهای آنها، یک اجرا دستخوش تغییر میشود، البته این به معنی تاثیر نداشتن حال و برداشت نوازندگان از قطعه نیست، ولی بدون شک حرکات و صحبتهای رهبر، تاثیرات بسیار زیادی روی نوازندگان میگذارد. مثلا بشنوید
اجرای جان کانترو در نقش رهبر و ویولن سولیست، در کنسرتو شماره یک پاگانینی و مقایسه کنید با
رهبری منوچهر صهبایی و ویولن آریا صهبایی از همین اثر. در این دو قسمت شنیدید که تفاوتها به چه حدی می تواند در دو اجرا خودنمایی کند. مثلا در اجرای منوچهر صهبایی به همراه فرزندش آریا، موسیقی پاگانینی با ضرب آهنگی سنگین و با وقار پیش میرفت، سازهای ویلنسل، فاگوت و آلتو ها با صدایی رساتر نسبت به اجرای جان کانترو شنیده میشدند؛ اما در اجرای جان کانترو، بیشتر صدای ویولونها غالب بود و موسیقی حالت بازیگوش تر و سبکسرانه تری داشت.
پس خود رهبر هم همواره در حال تجربه است و مخصوصا اگر رهبر دائم آن ارکستر باشد، بخاطر آشنایش با توانایی های ارکسترش میتواند به شکل بهتری از دیگر رهبران از ارکستر صدا بگیرد و درخواست های معقولی داشته باشد.
در نتیجه یک ارکستر با یک رهبر کار کشته است که میتواند در دراز مدت با خیالی آسوده و بدون نگرانی به فعالیت بپردازد و اینکه هر روز چند نوازنده با هم به شور بنشینند و درخواست هایی از ارکستر کنند، حکایت آشپزی میشود که دو تا شده! (البته نباید اینطور برداشت شود که مشورت عملی ناپسند است، هیچ رهبری هم نمی تواند ادعا کند که از نوازنده ای که سالهاست با ساز تخصصیش کار میکند، بهتر آن ساز را میشناسد، مگر اینکه خود نوازنده آن ساز باشد پس مشورت میتواند برای رهبر مفید هم باشد، ولی وقتی این افراد حول محور یک رهبر که کارشناس در این زمینه است به یک جمع بندی نرسند نتیجه مطلوبی نمیتوان گرفت. اگر هم این ارکستر از چنین فردی بهره میگیرد، پس در واقع یک رهبر آماتور دارد که روی سن نمی آید!)

یکی خواهان تغییرات جسورانه در موسیقی است و دیگران بیشتر مواقع با اینگونه تغییرات موافق نیستند و در آخر پس از مشورت، به یک ادیت کلیشه ای میرسند. یک نوازنده بخاطر مشغولیتش به تمرین و اجرا کمتر وقت دارد که از یک اثر چندین و چند اجرا را بشنود. یک رهبر به این خاطر که از زمان ورود به این عرصه، دغدغه رهبری داشته، به اجراهای مختلف با دید یک رهبر نگاه کرده و ریز بینی بالایی داشته است.
البته ارکسترهایی بوده اند که بدون رهبر، اجراهای سطح بالایی را هم پدید آورده اند ولی اولا بسیار کم تعداد بوده اند، دوما" از نوازندگان بسیار قدرتمندی برخوردار بوده اند که غیر از این کار قدرت تفسیر یک اثر و ادیت کردن آن را به طرز مطلوب داشته اند، سوما" وقت و هزینه ای بالا گذاشته اند، چون همانطور که گفته شد وقتی رهبر نباشد اولین مشکلات، ( که همان از دست دادن ریتم است در آثاری است که بافتی پیچیده و ریتمهایی نامحسوس دارند.) خود نمایی میکنند و بدون رهبر، کار بر نوازندگان مشکل خواهد شد.
رهبر ارکستر، را میتوان به یک سر مربی تیم ورزشی تشبیه کرد. او توانایی های نوازندگانش را میشناسد، روزهایی که ارکستر برای تمرین یک قطعه خاص نیاز دارد را می داند، روزهای اجرا را از ماهها قبل و حتی سال قبل میداند.
تمام این برنامه ریزیها را شخص رهبر با مشورت مدیر ارکستر انجام میدهد (البته رهبران میهمان مسلما برنامه دراز مدتی برای ارکستر نمیتوانند داشته باشند)
امروزه وظایف رهبر و فرمان های او با گذشته بسیار تفاوت کرده است. همانطور که در شماره اول خواندید، در گذشته رهبری یک تخصص نبود و یک موسیقیدان با تجربه به راحتی میتوانست بر سکوی رهبری بایستاد. پس از تخصصی تر شدن علم رهبری و بزرگ شدن سازمان ارکستر سمفونیک ها و اپرا ها، وظایف تقسیم و طبقه بندی شد و رهبر نیز وظایف خاصی پیدا کرد.
تا پیش از ظهور رهبران امروزی، برای نوازندگان بسیار پیش می آمد که بخاطر یک نت فالش، رهبری با پرخاشگری، نوازنده را از ارکستر بیرون میکرد! ولی امروزه کمتر ارکستری هست که رهبر آن بدون مشورت با کادر فنی ارکستر، اقدام به بازنشستگی یا اخراج نوازنده ای از ارکستر کند. برنامه ریزی برای برنامه های ارکستر و رسیدگی و امور اداری نوازندگان، گاهی به قدری برای یک رهبر مشکل و مسئولیت آور میشود که بعضی از رهبران، ترجیع میدهند، رهبر میهمان باشند تا اینکه از عنوان دهن پر کن رهبر دائم برخوردار باشند.
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:46 PM توسط روزبه پرنده
|
جمعه ۷ مهر ۱۳۸۵ ،
سجاد پورقناد ماهها پیش وقتی جو ارکستر سمفونیک تهران با خروج علی رهبری، در حالتی مشوش و سردرگم به سر میبرد، مطلبی با عنوان"ارکستر بی رهبر" چاپ شد که این مقاله در مورد ارکستری صحبت میکرد که بدون رهبر کار میکند و در سطح مطلوبی به فعالیت میپردازد. در این مطلب یادآوری شده بود که میشود ارکستر هیچ رهبری نداشته باشد و با موفقیت به فعالیت بپردازد البته نویسنده در قسمتی میگوید: "قصد از ترجمه اين مقاله ارائه كليشه نيست، بلكه معرفى يك طرز فكر ممكن است."
هرچند این گفته برای ایرانیان چندان عجیب نیست؛ چراکه بعضی از ارکسترهایی که در ایران فعالیت کرده اند یا هنوز هم فعالند، رهبرانشان به قدری ناوارد هستند که غیر از اینکه هیچ کمکی به ارکستر نمیکنند، با حرکات غلط و نابجای دستشان، نوازندگان را نیز دچار سردرگمی میکنند! نتیجتا ،بسیاری از نوازندگان ایرانی غیر از اینکه از ارکستری با رهبر حرفه ای و کاردان بی بهره اند، مشکل مضاعفی هم با حرکات اشتباه به اصطلاح رهبرانشان دارند.
ارکستری که در مقاله روزنامه شرق به آن اشاره شده، به جای رهبر توسط خود نوازندگان هماهنگ میشود، به این صورت که در مدت تمرین به نوبت نوازندگان با تجربه روبروی ارکستر به اجرا گوش میدهند و تغییرات و نوانسهای مورد نظرشان را یاد داشت کرده و به شور میگذارند. اگر این تغییرات مورد پسند دیگر نوازندگان قرار گرفت، در ادیت آن قطعه به کار میرود.
اگرچه این ارکستر و ارکسترهایی که احتمالا با همین ایده به فعالیت میپردازند، شعارهای زیبایی همراه با ایده های قابل توجهی (مانند اجرای دمکراسی در سیستم خشک ارکستر سمفونیک ها) به همراه دارند، ولی به دلایلی که در این نوشته به آن اشاره خواهد شد، این ارکسترها بیشتر نتیجه همان عقده هایی هستند که در مقاله "شرق" به آنها اشاره شده است. این ارکسترها در واقع بدون رهبر نیستند و چند رهبر آماتور سرپرستی آنها را بر عهده دارند و به بیانی دیگر، فقط روی سن کسی دستش را تکان نمیدهد!
البته نباید فراموش کرد، در صورت پائین آمدن روحیه نوازندگان (به خاطر کم بودن انگیزه)، تاثیرات بدی را روی صدای ارکستر ها شاهدیم و با استفاده از آرای نوازندگان، میتوان موجب شادابی ارکستر شد و نباید برخوردی متعصبانه با موضوع انتخاب قطعه توسط رهبر داشت (همانطور که در فوتبال شاهد بودیم که، پیشنهاد ورود "دو داور" به زمین،_ که توسط یکی از فوتبالیستهای مشهور داده شد_ با تندی و خشم رد شد.) این نظرات حتی برای رهبران با تجربه هم میتواند مفید باشد و کافیست رهبر نظرات دیگر اعضای ارکستر را دریافت و مورد بررسی قرار دهد.
شاید پس از خواندن چنین مقاله ای (مطلب "شرق") اولین سوالی که به ذهن خواننده میرسد این باشد: وقتی ارکستر میتواند بدون رهبر به اجرا بپردازد، چرا هزینه های هنگفتی برای استخدام رهبران در نظر گرفته میشود؟
برای پاسخ به این سؤال باید اول نگاهی به تاریخچه و دلیل پیدایش این فن بیاندازیم و سپس وظایف اصلی یک رهبر ارکستر را مرور کنیم و از این منظر به موضوع نگاه می کنیم.
پیشتر در این سایت خوانده اید که اولین بار، افرادی در ارکستر و بعدها خارج از ارکستر با حرکات خود (چه با آرشه چه کاغذ لوله شده که بعدها به چوب رهبری تبدیل شد) به هماهنگ شدن نوازندگان ارکستر از نظر ریتم و آغاز ها و پایانها کمک میکردند. این وظیفه هنوز در رهبران کنونی اهمیت بالایی دارد، یعنی یکی از مهمترین مشخصه های یک رهبر خوب، نشان دادن ریتم و آغاز و پایان ها و ورود سازها به قطعه است، که برای یک نوازنده (که مخصوصا بخوبی صدای تمام ارکستر را نمی شنود) یاری رسان است.
مسلما وقتی یک رهبر به خوبی ورودها و تمپو را به نوازنده نشان میدهد، نوازنده با راحتی بیشتری قطعه را مینوازد. پس این اولین اشکال بزرگیست که میتوان به این نوع ارکسترها(ارکسترهای بدون رهبر) وارد کرد. (البته بیشتر این نوع ارکسترها زمان تمرین کسی را برای نگهداشتن ریتم و نشان دادن آن، روبروی ارکستر قرار میدهند و فقط زمان کنسرت بدون رهبر هستند، که این هم نمیتواند دلیل خاصی داشته باشد مگر ادعای واهی این نوازندگان، به عدم نیاز به رهبر!)
لازم است اینجا گفته شود که بسیاری از آثار آهنگسازان (مخصوصا قبل از بتهوون) از نظر ریتم و شروع ها مشخص است و نیازی به رهبر ندارد، ولی پر واضح است که اولا وجود رهبر همانطور که گفته شد، به نوازنده در راحت اجرا کردن قطعه کمک میکند و دیگر اینکه او از نظر نوانس و ادیت هم میتواند، برای ارکستر مفید باشد و در کل اجرایی که بدون رهبر است -حتی اگر قطعات بسیار ساده باشد- از اجرا با رهبر سخت تر است و اصولا دلیلی ندارد که رهبر را حذف کنیم. اولین اشکالی که نبود رهبر دارد، زیاد شدن مدت تمرینات و اضطراب نوازنده هنگام اجرا است.
رهبری ارکستر فنی است تقریبا نوپا، در تاریخ موسیقی کلاسیک خوانده ایم که بعد از اینکه ارکسترها به اندازه های امروزی رسیدند، از موسیقیدانان و آهنگسازان بزرگ برای رهبری آنها دعوت میشده است، به بیانی دیگر، رهبری ارکستر مانند امروز روشی علمی و با استفاده از تکنیک های روان شناسی نبوده و در واقع، مقامی بوده که به نشان قدرت و کاردانی موسیقیدانی به او اعطا میشده است.
در ایران هم که در بیشتر رشته های هنر موسیقی، سالها با روند جهانی فاصله دارد، امروز هم چنین جایگاهی را برای رهبر قائل هستند و می بینیم هنوز افرادی که تخصصی در رهبری ندارند، بر سکوی رهبری ایستاده اند.
امروز حرکت چوب رهبری برای یک رهبر حرفه ای، دوره خاصی دارد که او در این مدت فرا می گیرد که حرکاتش گویا و بدون اضافات باشد. اگر به اجراهای رهبران سالهای دور، نگاهی بیندازیم میبینیم که تا حد زیادی حرکات آنها جنبه نمایشی داشته و کمتر به ارکستر در اجرای قطعه کمک میکند. اینجا اجرایی از رهبر فقید
فورت ونگلر ببینید و آن را با اجرایی از
زوبین مهتا مقایسه کنید. در اجرای زوبین مهتا، حرکات رهبر گویاتر و واضح تر شده است.
همچنین شنیدن موسیقی سمفونیک و گذراندن دوره های رهبری، یک هنرجوی رهبری را با قطعات مختلف آشنا میکند. پس کسی که رهبری خوانده بسیار کارکشته تر از نوازنده ایست که هیچ گاه به رهبری فکر نمیکرده و اصولا دغدغه ای به جز نوازندگی سازش نداشته و ایستادن یک رهبر زبده بسیار مفید تر از این نوازنده است. البته میدانید که رهبران بیشماری داشته ایم که نوازندگان ماهری نیز بوده اند ولی این افراد در دو رشته تلاش کرده اند و از نوازندگی مستقیم به رهبری نرسیده اند.
+
نوشته شده در
Tue 3 Mar 2009ساعت
3:44 PM توسط روزبه پرنده
|